#به_سادگی_پارت_318


- ترانه یک هیچ به نفع تو تا حالتو جا بیارم

- باشه طلبت عزیزم ...

- خوش بگذره

- بای بای ...

- چی شد ؟

- رفتن شمال

بامداد زده بود زیر خنده ...

- منو بگو میگم زشته بریم ... نگو شما دو تا وروجک بهتر همو میشناسید ... خب حالا کجا بریم ؟

- بریم خونه استراحت کنیم ... از صبح انقدر فعالیت کردم ساعت بگذره انرژیم تموم شده

- بیا بریم شیطونک ... پس از صبح واسه همین مثل اسپند رو آتیش بودی

... ... ... ... ...

همه ی وسایل را به خانه ی جدید برده بودیم ... اما طبق توافقی قرار شده بود به جز وسایل سنگین که گوشه ای چیده شده بودند ... هر روز خودم به تنهایی بخشی را بچینم ...

بعد از دانشگاه و آموزشگاه و کارگاه راهی خانه میشدم ... چیدن آشپزخانه تمام شده بود ...

چند قوطی از رنگ های ترانه را از کارگاه برداشته بودم ... خوب بود که به جز رنگ روغن رنگ های دیگر هم داشت ... ضبط را روشن کرده بودم ...

صدای خواننده رد خانه پیچیده بود ... شعر سهراب ...

دشت هایی چه فراخ ... کوههایی چه بلند ...

دیوار کوچک میان آشپزخانه و هال را صورتی کم رنگ زده بودم... صدایم با خواننده بالا و پایین میرفت ... برای کشیدن گلهای رویش باید فردا می آمدم که بِیسش خشک شده باشد ...

با هزار بدبختی جعبه های چوبی گلدان هایی را که خریده بودم داخل آورده بودم ...

romangram.com | @romangram_com