#به_سادگی_پارت_304
- اینا مهمله ... اختلاف طبقاتی کدومه ؟ ... من خودم با اون گذشته ی درخشان . افسردگیه حاد و بیمارستان روانی بستری بودنم باید خیلی رو داشته باشم که بخوام به گذشته ی ترانه کار داشته باشم
- فعلا که باعث شدی اینطوری فکر کنه ...
- بیخود اینطوری فکر میکنه ...
- برو به خودش بگو ...نه من ... !
سوییچ ماشینش را از روی میز برداشته عزم رفتن کرده بود ...
- معلومه که میرم به خودش میگم ... با چهارتا فکر احمقانه میخواد آینده ی من و خودشو خراب کنه
باید از فردا نمایشنامه نویسی و بازیگری را هم به رزومه ام اضافه میکردم...
بعد از رفتن نیما روی کاناپه اتاق بامداد آسوده بودم با لبخندی ژکوند...
- ببینمت تورو من فسقلی ؟ ... ترانه داره بله میده تو نشستی اینجا به لبخند ؟
- نخیر آقای همسر ... این یک تلنگر بود برای نیما که بنده زحمتشو کشیدم
- نمیفهمم ؟ !
- یعنی بله ای در کار نیست ...اما نیما باید تاوان اذیتایی که ترانه شده بود رو پس میداد ...
- یعنی مارو فیلم کرده بودی ؟
- نه همسر جان ...نیما رو ... شما رو نه !
- ولی منم خبر نداشتم ...
- میخواستم سورپرایز شی
- به به ...پس شیطنت میکنی ؟
- یه چیزی تو همین مایه ها ...
romangram.com | @romangram_com