#به_سادگی_پارت_300
- گلدار ...دیوونه مگه میشه ... دیگه هر کی قهر کنه خره ... چرا نیومدی کارگاه ؟
مامان به خواهرانه هایمان نگاه میکرد ... راست میگفت دخترانش نمی توانند بدون هم دوام بیاورند ...
- دوست داشتم راحت باشی ... گفتم شاید نخوای منو ببینی
- من غلط بکنم نخوام تو رو ببینم ...
- دو هفته است دارم بامداد رو میبرم و میارم و خونه انتخاب نمیکنم ... همه اش تقصیر توئه... همسره بیچاره ام دیوونه شد ... باید پاسخگو باشی ...
- من مخلص خودتو و همسره دیوونه ات هستم ... بذار دست پخت خاله رویا رو بخورم تا بشینیم تکلیفمونو روشن کنیم ...
بعد از شام که با مامان سرگرم بودند به اتاق رفته بودم ... به بامداد گفته بودم زنگ میزنم
- سلام آقای همسر ...
- سلام عزیز دلم
- خوبی ؟
- خوب ... صداتم شنیدم بهتر شدم ... عادت ندارم پیشم نباشی دیگه ...
این بامداد همان بامداد در فکر و بی حوصله بود که عصر از ماشینش پیاده شده بودم
- بامداد
- جانم ؟
- تو که دیگه از فکر اون خونه در اومدی ؟
مکثی کرده بود ...
- اره عزیزم ...
- آفرین مستر ... بامداد ترانه اینجاست ... عصری که اومدم بالا اینجا بود ... از فردا میرم تند تند خرید میکنم که بپریم بریم تو خونمون ...
romangram.com | @romangram_com