#به_سادگی_پارت_288


- نه خودم میرم ... اصلا من باید ماشینمو می اوردم ...

- دیگه چی ؟

لبخندی شیطنت آمیز زده بودم...

- دیگه هیچی ...

- زنگ بزن ... مواظب خودت باش ...

در ماشین را بسته بودم ...

راه افتاده بودم ... هنوز سر کوچه نرسیده موبایلش را گرفته بودم ...

- جانم ؟ چی شد ؟

- هیچی ...خواستم بگم تو هم مواطب خودت باش مستر جونم

- ای جان فسقلی ... چشم

- حالا خدافظ

صدای آهنگ ملایمش می آمد ... کلید انداخته بودم ... بر خلاف همیشه پشت بوم نقاشی اش نبود ...

- به سلام بر گلدار متاهل ... بابا حالا در جوار خانواده بودید دیگه ... کارگاه اومدید چیکار ؟

- ااا فکر کردی من برم در جوار خانواده تو با این نقاشیات اینجا رو قرق کنی ؟ ... شتر در خواب بیند پنبه دانه ...

- نه بابا ... ما غاصب نیستیم ...

- ترانه مرام بذار یه دفه تو دو تا چایی بریز بیار بخوریم ...

- باشه ... به شرطی که جیمبوتو بدی ... میخوام روژانو ببرم گردش

- جیمبو خونه ی بامدادیناست ... صبح با بامداد رفتم بهشت زهرا بعدم بامداد رسوندم اینجا ... بعدم از کی تا حالا معلم نقاشیا شاگرداشونو میبرن گردش ...

romangram.com | @romangram_com