#به_سادگی_پارت_285


- بامداد تو چرا اینقدر خوبی ؟

- داری شیطنت میکنیا ! ! ! عواقبش پای خودت

- نه ...فقط میخوام بگم شاید من نتونم مثل تو احساسمو بیان کنم اما خیلی دوستت دارم ... و تمام این کارهات برام ارزش داره ...

- من کاری نمیکنم عزیزم ...

- بامداد ؟

- جانم ؟

یعنی قرار بود من هزار بار نامش را صدا کنم و او بی خستگی جانم بگوید ؟

- نیما ترانه رو دوست داره ؟

- اُ اُ ... فسقلی میخوای زیر زبون منو بکشی ...

- بامداد من دوست ندارم چیزی بین ما پنهان بمونه ... نمیگم تو همه ی کارات فضولی میکنم و گزارش میخوام اما اوناییشو که میشه دوست دارم با هم در میون بذاریم ... خودم یه چیزایی احساس کرده بودم ... امروز که با نیما به هم علامت دادید شکم بیشتر شد ...

- خب نیما از ترانه خوشش اومده

- از کی ؟

- خیلی وقته ...

- پس چرا هیچی نمیگه ؟

- چون مطمئن نیست ؟

- از چی ؟ شما مردا هم که تا بیاید ابراز علاقه کنید آدمو دق میدید ...

- آی آی ... ما دق میدیم یا تو که منو 2 سال گذاشته بود میون زمین و هوا فسقلی ؟ ... نه مطمئن نیست ترانه هم همین احساسو داشته باشه... نمیخواد با گفتنش همین رابطه ی نیم بند هم خراب بشه ...

- خب بالاخره که چی ... تا کی میخواد ادامه بده ؟

romangram.com | @romangram_com