#به_سادگی_پارت_278
- ترانه روژانو برای چی آوردی ؟
- گفتم میره با باباش حوصله اش سر میره ... گفتم بیارمش اینجا تو جمع بهتره ...
دوست داشتم با ترانه در این مورد صحبت کنم که صدای جیغ سارا و آدری بلند شده بود ... سر برداشتن گوشی من دعوایشان شده بود ...
- اه آدری خب بده دیگه ...اومد الان
- چی شده ... بدید ببینم ... گوشی منو از کجا برداشتید شما ؟
- از هرجا مهم اینه که آقاتون معلوم نیست مهمونا رو گذاشته تو خونه کجا جیم زده که اس ام اس داده ...
- کی بامداد ؟ اس ام اس زده ؟
- بله ... که اگه این آدری خانوم اجازه میداد ما الان دیده بودیم تازه دوماد برای عروس خانوم چی نوشتن ...
- هه ... زهی خیال باطل ... گوشیه من قفل داره ... برای همینجور مواقع
- بابا گلدار فکر کردی من نمیدونم قفل تو چیه ... سال تولد خودتو بامداده دیگه ... عزیزم یادت رفته مثل اینکه ها ... به من میگن سارا ...
- نخیرم ...هیچم اون نیست ... بدید به من گوشیو ...
واقعا هم سارا خوب مرا شناخته بود ...دیرتر رسیده بودم قفل که هیچ... اس ام اس بامداد را هم باز کرده خوانده بودند ...
- فدرا یه لحظه بیا بالا اتاقم ...
بامداد وقت گیر آورده بود ؟ میان اینهمه مهمان اس ام اس زده بود بروم بالا !
- بامداد اینهمه آدم اینجا نشسته ... نمیشه ...
- بابا اونا سرشون گرمه... یه دقیقه بیشتر طول نمیکشه
- نمیشه ...
نمیشه ای که گفته بودم برای خودم هم از صد تا دارم می آیم قوی تر بود ... اول راهم را کج کرده بودم سمت آشپزخانه ... بعد که سرشان گرم شده بود پله ها را دو تا یکی طی کرده بودم خودم را در اتاق بامداد انداخته بودم ...
romangram.com | @romangram_com