#به_سادگی_پارت_260


- الو فدرا تو جلسه ام میگیرمت

- ادری میام مدرسه دنبالت کارت دارم ...

میان تمام اطرافیان در این لحظه شاید ادری آب خنکی میشد بر آتشی که برای خودم درست کرده بودم ...

- آدری بابا سریع یه چیزی انتخاب کن دیگه

- عجبا ... بعد قرنی ما رو آورده رستوران نمیذاره حداقل غذای درست و حسابی انتخاب کنیم ...

- بعله ... کارت دارم چون ... بیکار نیستم بشینم جنابعالی یک ساعت سرت تو منو باشه ...

- خب بگو ...

- مسخره بازی در نمیاری ؟

- نه ...

- تو چطوری با گارن ازدواج کردی ؟

- اومد خواستگاری منم بله گفتم ازدواج کردیم ... مثل دو تا انسان

- اه ... ادری قرار شد مسخره بازی در نیاری دیگه

- بابا خب تو سوال آدمیزادی بپرس منم درست جواب بدم ... یعنی چی چطوری ازدواج کردی !

- بابا خب من منظورم اینه که چطوری به این سرعت در عرض چندماه بله گفتی به گارن ؟

- خب اینو بگو ! ... خب من چند بار تو کلیسا گارنو دیده بودم ... هیچ وقت هم تو فاز ازدواج نبودم ... خوشحال و خجسته تو فکر اون سروش کله قرمز بودم ... بعد خب اونا حرفشو پیش کشیدن ... منم یه مدت باهاش رفتم بیرون ... دیدم یه سری چیزایی که برام مهمه رو رعایت میکنه ... بعضی چیزا رو هم رعایت نمیکنه ... اما خب روی هم رفته به دلم نشست دیگه !

- یعنی به همین راحتی چون به دلت نشست قبول کردی ؟

- از این سوال و جوابا میخوای به چی برسی ؟

- به ابنکه چرا شماها به این راحتی ازدواج کردید رفتید ولی من بعد از دو سال که بامدادو میشناسم و دوستش دارم نمیتونم تصمیم بگیرم

romangram.com | @romangram_com