#به_سادگی_پارت_254


-بلاهايي كه سر ادم مياد با اشتباهاتي كه خود ادم باعثشون ميشه فرق داره

سينا ميدانست هر بحثي كه آغاز شود ، باربط وبي ربط ختم مي شود به همينجا ! به مني كه ميخواستم غيرمستقيم به رويش بياورم و به سينا كه كاملا آگاهانه از حرف زدن در اين باره طفره ميرفت ... ... ...

بعد از دوستت دارمي كه پشت تلفن به بامداد گفته بودم نه زنگي زده بود نه پيامي ،

-ترانه چي شد پس اين آموزشگاهت ؟

-به زودي اوكي ميشه ، تو فعلا فكر جور كردن شاگرد باش

-من ؟ مگه عقلم كمه ؟ چيزي بلد نيستي به بچه هاي مردم ياد بدي ، من خيانت نميكنم به اعتماد مردم

-ااا ، كه اينطور ! الان كه رفتم كارگاه ترتيب چندتا از كوزه هاتو دادم كاملا ميفهمي خيانت يعني چي !

-نه تو دست به آثار هنري من نميزني !

-فكر كردي من بامدادم خر شم ، برو ابجي برو

-راستي چند روزه ازش خبر ندارم

-خب برو خبر بگير ، ، ،

-خب شايد خودش نميخواد كه هيچخبري ازش نشده

-باز تو تز دادي ، ، ، اون بدبختو بگو اومده گير تو افتاده ، ميترسم تا ٦٠ سالگيت همينطور خوددرگير باشي اخرشم بمونيد حسرت به دل

-ساكت باش ترانه ، برو دنبال كارت اصلا

بد هم نبود ، ، ، امروز از ان روز هايي بود كه دخترانه هايم دوست داشت قهوه اي بخرد برود ديدن بامداد و منشي مودب و دوست داشتني اش كه مثل هميشه خوب پذيرايم شده بود

- بهشون خبر بدم اومديد ؟

- ميشه شما نگيد خودم برم ؟

چشمكي زده بود :بله چرا نميشه ، بفرماييد

romangram.com | @romangram_com