#به_سادگی_پارت_253
نگاه عاقل اندر سفيه مامان گفته بود بعد از آنهمه داد و بيداي كه به خاطر سينا كرده بودم از حضورم متعجب شده ، اما به قول خودش حساب كار از خود سينا كاملا جدا بود
سينا در اتاق نشسته بود دخترك هنوز نيامده بود خودم را با نيلوفر سرگرم كرده بودم
اين دخترك نحيف كه از راه رسيده بود زيادي براي تحمل اين درد كوچك بود
سينا در كمال خونسردي سوال ميكرد انگار مرور دردهاي اين دختر هيچ اثري روي اين مرد نداشت .شايد هم همين كارهايش بود كه از او روانپزشكي حرفه اي ساخته بود
اين دخترك روي صندلي انگار ديگر تمام وجودش را عفونت گرفته بود ، دردهايش كه حرف ميشد قلب مي سوزاند ، ، ،
كاش خدا به ادمها متناسب با اندازه هاي خودشان درد ميداد ، ، اين دردها براي او زيادي سنگين بودند ،
از اتاق كه بيرون رفته بود احساس ميكردم ماري آن توانت شده ام ، اگر در آينه بنگرم همه موهايم سفيد شده ... اما ادميزاد انگار پوستش كلفت تر از اين صحبتهاست !
ديگد حواسم نبود سيناست كه روبه رويم نشسته
-عدالت خدا كجاست ؟ چرا بايد يه دختر به اين كوچيكي همچين بلايي سرش بياد ؟
-خدا كه دلش نميخواد اين بنده هاي خدان كه بلا سر هم ميارن
-بالاخره كه چي ، ، ، اين دختر گناه داره
-اينا جزو همون ناملايماتيه كه بهت گفتم تو زندگيت خواهي ديد و بايد قوي باشي
-اره ، شما گفتيد اما به نظر من عادت كردن به اين جور چيزا هيچم خوب نيست
-خب اذيت ميشي
-مهم نيست ... ترجيح ميدم اذيت شم تا نسبت به رنج ادما بي تفاوت شم ...موندم شما چطور انقدر خونسرد و بي تفاوت نگاه ميكنيد
-خونسردي بخشي از كار منه فدرا جان ، اگر قرار باشه با هر كيسي منم بخوام از خودم بيخود شم كه ديگه هيچي ، من حتي تو چند ماه گذشته كه شرايط سختي داشتم بيمارامو ويزيت كردم
-خوش به حالتون پس كه انقدر خوب خودتونو كنترل ميكنيد
-زندگي بلاهايي سر ادم مياره كه ادم مجبور ميشه باهاشون رشد كنه
romangram.com | @romangram_com