#به_سادگی_پارت_252
بدم نمي امد دق و دلي اين چند وقت را با تمام ناملايمي هاي دنيا سرش خالي كنم .
-اره جلوشو نميشه گرفت ولي ميشه اين ادمايي كه اين همه دم از حقوق بشر ميزنن دست بردارن بشري كه خودش هيچ ارزشي نداره چه برسه به حقوقش ، ادمايي كه با وحشي گري هرجور بلايي سر همديگه ميارن ،
مامان با تعارف غذا بحث را عوض كرده بود اگرنه شايد چند دقيقه بعد در گوش سينا هم زده بودم ،
حالا كه سينا رفته بود مامان را در آشپزخانه دستگير كرده بودم
-مامان تو نميدوني من ديگه نميخوام با اين ادم كار داشته باشم كه برداشتي دعوتش كردي بعدم شام نگهش داشتي تازه به منم ميگي باهاش تو جلسه ي تراپي شركت كن
-يعني من اگه تونستم تو رو درست كنم ، هي بهت ميگم انقدر ادمارو قضاوت نكن ، اولا كه اون خودش خواست بياد ، منم نميتونم وقتي يكي حالش خوب نيست بگم اينجا نيا دوما كه ساعت شام كي مهمون خونشو بيرون ميكنه كه من بكنم سوما و از همه مهمتر اين كه قبلا سينا كاري كرده دليل نميشه مسائلو قاطي كني ، ميدوني كه سينا روانپزشك با سواد و موفقيه ، حالا اين كه تو بخواي لج كني به ضرر خودته اگر نه واسه اون فرقي نميكنه
دستانش را با حوله ي آشپزخانه خشك ميكرد
چاي ميريختم : نخير مامان خانوم من ميخوام بدونم جنابعالي چرا يهو انقدر تغيير فاز دادي ،
- تغيير فاز كدومه دختر ، خب ادما تحت شرايطي يه تصميماتي ميگيرن درست و غلط ، ، ، نميتوني تا اخر عمر سرزنششون كني كه
-چطور اونموقع كه با محيا جونش خوش ميگذروند يه حالي از ما نپرسيد ؟ الان كه حالش خراب شده اومده سراغ ما
- خب ببخشيد كه من ديگه نتونستم اينا رو بگم بهش ، چند ماه هم تو سوييس حالش بد بوده مخصوصا با اون آبرو ريزي كه محيا سر كارش در اورده
-به ما چه
- فدرا خيلي كم گذشتي .بيشتر از اين ازت انتظار دارم
- خب نداشته باش
-خل بازي در نيار
حيف كه حرف زدن با بامداد موتورم را خنك كرده بود ...
romangram.com | @romangram_com