#به_سادگی_پارت_243
- مرسی از اینکه همیشه پشتم هستی و حمایتم میکنی...
- پاره ی تنمی خب ...
هیچ غیر ممکنی وجود نداشت ... فکرش را هم نمیکردم بتوانم به مامان بگویم و مامان انقدر راحت بپذیرد ...
- پس اگه اجازه هست من برم به بامداد بگم با خانواده اش صحبت کنه ...
- برو ولی قبلش باید یه چیزی بهت بگم فدرا
- بفرمایید
- سینا ایرانه ... چند روز پیش دیدمش ... نامزدیش بهم خورده ... اومده ایران بمونه چند ماه...
- چرا ؟
- چرا به چی ؟
- چرا به هم خورده ؟ چرا اومده ایران و چرا اومده دیدن شما ؟
- مثل اینکه چند ماه تو سوییس با هم زندگی کردن ... سینا گفنه ما به درد هم نمیخوریم ...محیا هم رفته محل کارش آبروشو برده ... نامزدی رو هم بهم زدن... الانم مثلا اومده ایران یکم به خودش استراحت بده ... و اینکه چرا منو دیده گفت به انرژیتون احتیاج داشتم
- خب چرا الان اینا رو به من میگید ؟
- چند روز پیش نمیخواستم بگم چون این آدم بی معیار خیلی اذیتت کرده بود و دوست نداشتم دوباره ذهنتو مشغول کنه ... اما الان که میخوای با بامداد صحبت کنی باید خبر داشته باشی که با دل قرص جلو بری ... زندگی هزار تا رو داره فدرا ... باید خیلی محکم باشی ...
بوسیده بودمش برای اینهمه تدبیر ... این همه محبت و عشق و این همه حمایت ... که هیچ کجای دنیا پیدا نمیشد ...
- جانم ؟
- سلام
romangram.com | @romangram_com