#به_سادگی_پارت_237
- نیما که هنوز نیومده ...
- نیما خودش رفت ... انتظار نداری که فسقلیمو بعد از یه هفته دوری بسپرم به نیما ببره تهران ؟
- خب من با نیما اومدم
- دیگه لازم نیست خریت منو یادآوری کنی
...
در ماشین که نشسته بودم انرژی تحلیل رفته ی یک هفته را بازیافته بودم ... مست خواب سر به پشتی صندلی تکیه داده بودم
- بامداد این یه هفته درست نخوابیدم ... دیشبم تا صبح بیدار بودم ... اشکال نداره یه چرت بزنم ؟
- نه عزیز دلم بخواب ...
با این همه محبت مردانه میتوانستم تمام کمبود خوابهای عمرم را جبران کنم ...
چشم بسته بودم ... میان خواب و بیداری ...
- فسقلی من قبل از اینکه بخوابه به بامداد نمیگه نتیجه ی کنکورش چی شده ؟
با صدای شلی که برای خودم هم مفهوم نبود
- با اینکه نباید بگم ... اما رتبه 2 شدم ...
- دستم را بالا برده بود... بوسیده بود ... زیر دستش روی دنده گذاشته بود ...
- آفرین فسقلیه من ... بخواب
با احساس دستانش روی گونه ام بیدار شده بودم ...
- فدرا ... پاشو فسقلی رسیدیم خونه ... به مامانت بگو ماشینتو دادی ترانه ببره من رسوندمت ... بدو بالا که داری از هوش میری ...
خمیازه کشان در را باز کرده بودم :
romangram.com | @romangram_com