#به_سادگی_پارت_232


- الو ترانه ؟

- سلام عروس گلم ... خوبی خوشگلم ؟

- ترانه مسخره نشو ... اعصاب ندارما ... تو به آدری قضیه ی من و بامدادو گفتی ؟

- فدرا تو خنگی یا خودتو میزنی به خنگی ؟ خب دیوانه با اون حرکات تابلوی شما دو تا که قلب از تو چشماتون میریزه بیرون دور از جونش آدری مگه سندروم داونه که نفهمه ... حالا اینکه ما به روت نمیاریم از خانومیمونه

- اره ... شما خوبید

- میدونم میدونم ... خلاصه که زنگ زدم بگم این بامداد مرد زندگی نیستا ... لگد به بختت نزن ... جواب بله رو بده برو ...

- ترانه تو و آدری اصلا روز خوبی رو واسه شوخی انتخاب نکردیدا

- باشه عزیزم ... عصبی نشو ... خواستم استرست کم شه ... فدرا

- بله ؟

- میدونی که هر تصمیمی که بگیری فارغ از دوستیم با بامداد یا هر چیز دیگه ای من بهش احترام میذارم و پشتتم ؟

- واقعا میگی ترانه ؟

- واقعیه واقعی

- مرسی ...مرسی ...

- باشه گلدار ... بی خبرم نذار ... خاله رو هم ماچ کن ...

سارا هم نیم ساعت بعد زنگ زده بود ... حتی اگر تمام اینها شوخی بود دیگر اعصابم کشش نداشت ... جواب سارا را نداده بودم ...

بامداد اس ام اس داده بود :

- روانشناش کوچک چطوره ؟

- آقای دکتر مهندس چطوره ؟ .

romangram.com | @romangram_com