#به_سادگی_پارت_231


- یعنی تو میگی جواب منفی بدم به وحید ؟

- من هیچی نمیگم فدرا ... من فقط دارم میگم درسته آدم باید بین عقل و احساسش توازن ایجاد کنه ... اما باید بتونی دست از محافظه کاری برداری ... هر انتخاب تو طبیعتا عواقب خوب و بدی داره که تو باید بپذیری ... نه انتخاب بامداد خوبی محضه ، نه وحید ... تصمیمتو بگیر و پاش وایسا فدرا ... والسلام

حرفهای نارین مرا یاد خودم و سینا انداخته بود و استاد صدیق ... استاد گفته بود سینا میخواهد در حاشیه ی امن حرکت کند ... حالا من داشتم در حاشیه ی امن حرکت میکردم ... میخواستم بین بامداد و وحید آن که امن تر است را انتخاب کنم... حالا که بامداد از علاقه اش گفته بود... اینطور که میشدم موجودی منفورتر از سینا ... بدبختی اینجا بود که برای من حاشیه امن بین احساسم به بامداد و عقلم به وحید مشخص نبود ...

... .

دنیا هم از صبح آمده بود به مامان کمک میکرد ... صدبار چیدمان میوه ها را عوض کرده بودند ... سرویس چینی و کریستال را عوض کرده بودند ... یکی شان غذا میپخت ... یکی سالاد درست میکرد و جالب هیچکدام کاری به من نداشتتد ...

- فدرا دستم بنده گوشی رو بردار

- بله ؟

- بله و بلا ... تو خجالت نمیکشی گلدار ... من باید از مامانم بشنوم قراره برای تو خواستگار بیاد ؟ ای خدا منو بکش این روزا رو نبینم ...

- اه ه ه ه ادری بابا یه دیقه وا بده ... تو چطور خبر شدی ؟

- ای روتو برم من چه جوری خبر شدم ... باز به معرفت خاله که به مامانم گفته ... تو که روسیاه کردی هر چی دوستیه ...

- آدری بابا شلوغ نکن ... خبری نیست که ... من جوابم منفیه ...خواستگاری کاملا فرمالیته است ...

- تو غلط کردی جوابت منفیه ... بیچاره فکر کردی کی خدا میزنه پس کله اش بیاد تو رو بگیره ... خر نشو

- اااا... آدری در جریان نیستی ... حالا باید باهات صحبت کنم

- باشه خره ... ولی محض اطلاعت من میدونم گلوت پیش بامداد گیر کرده ... هاهاهاها

صدای خنده ی آدری ... اعصاب کشیده شده و زنگ موبایلم داشت مرا تا مرز جنون میکشید ...

- اونو از کجا میدونی ؟ ... آدری ترانه داره به گوشیم زنگ میزنه ... برم جوابشو بدم دوباره بهت زنگ میزنم

- احتمالا اونم میخواد حالتو بگیره ... بعدشم منتظر تماس سارا باش عشقم ... بااای

- ادری بمیری ... همه ی شهرو خبر کردی ...خدافظ

romangram.com | @romangram_com