#به_سادگی_پارت_212
- گولم نزن بامداد
- راستشو میگم فسقلی ...
دسته ای از موهایم را پشت گوشم زده بود
- فدرا یه چیزو میدونستی ؟
- چی ؟
- تو تنها فسقلی ای هستی که در نهایت سادگی سخت میشه باهات طرف شد
- چرا ؟ !
- چون مثل شیشه ای ... هر تلنگری ممکنه بشکندت ... تو فسقلی منو خیلی اذیت کردی
- بامداد
- جانم ؟
- خوابم میاد ...
- پاشو بریم تو رو کاناپه بخواب
- نچ ...همینجا میخوابم ... تکون نخور
دیگر صدایی از بامداد نشنیده بودم فقط نوازش دستانش را احساس کرده بودم ... اگر این خواب بود پس شبهای قبل چه میکردم ...
صبح با لرزش گوشی در جیبم بیدار شده بودم ... سر در آغوش بامداد خوابیده بودم ... بامداد سرش را بر زنجیر تاب تکیه زده بود ... سخت خوابیده بود ... دوست داشتم گوشی را قطع کنم دوباره به خواب روم ... شاید این جای گرم و نرم را دیگر هرگز نداشتم ... اما دنیا بود ساعت 8 صبح ...میدانستم بی دلیل این وقت صبح زنگ نمی زند
- جانم دنیا ؟
جیغ دنیا برق از سه فازم پرانده بود
- فدرااااا داری عمه میشی ... اولین نفر بهت زنگ زدم ... دارم از خوشحالی میمیرم ...
romangram.com | @romangram_com