#به_سادگی_پارت_213


- واااااای دنیا راست میگی ؟ جون من ؟

بامداد با جیغم از خواب پریده بود ... هنوز گنگ خواب بود ...

- اره بخدا ... 7 صبح دم آزمایشگاه بودم ...

- دنیا تبریک میگم ...الهی عمه اش قربون اون فینگیلی بره ... .

گوشی را قطع کرده بودم ... فراموش کرده بودم ساعت 11 باید این خانه را تحویل مالک دهم ... خانه ای که از دیشب مهمترین لحظات زندگیم را شاهد بود ... میان حیاط بالا و پایین میپریدم

- بامداد دارم عمه میشم ... یوهو ... باورت میشه

- مبارکه فسقلی

- بامداد دیگه دارم عمه میشم دیگه ، نگو فسقلی

- تو واسه من همیشه فسقلی هستی ...حتی اگه نوه داشته باشی ...

- باورم نمیشه ... هیچ خبری تو این روز مزخرف انقدر خوشحالم نمی کرد ...

- مطمئنی ؟

- آره... شک ندارم

- ولی بهتره انقدر مطمئن نباشی

- چرا ؟

- چون شاید امروز اصلا روز مزخرفی نباشه ... شاید خبرهای خوش دیگه ای هم بشنوی

- نیست ... میدونم ... دو ساعت دیگه نیما و مالک میان واسه تحویل ...

- خب اگه مالک اومده باشه چی ؟

- کجا اومده باشه ؟ بامداد سر صبحی میشه گیجم نکنی ؟

romangram.com | @romangram_com