#به_سادگی_پارت_203
- خب بازم غمبرک زدن نداره ... شاید یه حرف خصوصی داره میخواد با استادت تنهایی بزنه
- خب چه میدونم شایدم همینطوره ...
... ...
برای هماهنگی نمایشگاه ترانه که نیما را دیده بودم به رویم نمی آوردم که قرار شده من دیگر در جلسات نباشم ... به قول ترانه حتما مساله ای خصوصی بود که نیما می خواست با استاد در میان گذارد ...
نمایشگاه خصوصی ای که نیما گفته بود خانه باغی بود در میدان دربند که داخل ساختمان را مناسب نمایشگاه آماده کرده بودند ... ترانه باورش نمی شد این نمایشگاه مجلل از کارهایش ترتیب شده باشد ...
تمام کارها با هماهنگی قبلی انجام شده بود ... خودمان فقط رفته بودیم که کنار ترانه حضور داشته باشیم ...
ترانه تمام مدت برای بازدید کنندگان توضیح می داد ...نیما هم بالا و پایین میرفت که چیزی کم و کسر نباشد ...
.هرچه به آدری اصرار کرده بودیم بیاید گفته بود :
- من و شوهرم پول الکی نداریم بیاریم به نقاشی های ترانه بدیم
- بابا تو بیا نقاشی نخر ...
- نه من یا نمیرم ...یا میرم باید بخرم ...
- جدی نمیای آدری ؟
- باور کن خیلی سرم شلوغه ... خونه تکونی دم عیدو ... برنامه ریختن واسه بچه ها که تو عید درس بخونن که ارواح شکمشون چقدرم میخونن ... تازه فدرا میخواستم بگم تو بیای یه کم کمکم کنی
- باشه ... شاید اومدم ...
بامداد به حرف آمده بود :
- فدرا خوبی ؟ احساس میکنم گرفته ای
- نه خوبم ... امشب جایی دعوتیم کمی استرس دارم
- قبلا واسه امتحان ارشد استرس نیگرفتی حالا واسه مهمونی ؟
romangram.com | @romangram_com