#به_سادگی_پارت_199


- فدرا این کارا چیه ؟ قابو بده

- یعنی چی ؟ اینو گذاشتی اینجا هر روز میای سر کار میبینی میخندی ...اره ؟ نمیدم آقا جان

- خنده چیه بدش من ...

- نه من میخوام بدونم اینو چرا قاب کردی

- بابا خب من همین عکسو داشتم فقط

- خب بعد باید منو بکنی سوژه ی خنده ی ملت. ؟

- ای خدا ... بابا سوژه کجا بوده ؟ اون عکسو اصن کسی نمیبینه ... جنابعالی هم اگه نرفته بودی فضولی نمیدیدی

کار بالا گرفته بود بامداد یک دستش را دورم حلقه کرده بود ... با دست دیگر تلاش میکرد قاب را بگیرد ... با قد بلند و احاطه ای که روی من داشت برایش آسان بود ...

صدای در آمده بود ... قاب را ول کرده بودم سر جایم نشسته بودم ...

سرایدار شرکت قهوه و کیک را روی میز گذاشته بود : - ببخشید دیر شد آقا ... شیرینی فروشی شلوغ بود

- باشه دستتون درد نکنه

کلافه دستی در موهایش کشیده بود ... یعنی بامداد سرایدار شرکت را فرستاده بود برای من کیک بخرد ؟

از شیطنت چند دقیقه پیشم خجالت کشیده بودم ... میان دستهای بامداد تقلا کرده بودم قاب عکس را بگیرم ...آخر هم شکست خوره بودم ...

روی کاناپه نشسته بود ...هنوز کلافه ...:

- ببین تو فسقلی چطور هیبت منو میبری زیر سوال

- بامداد خان برداشتی عکس مضحکمو گذاشتی اونجا تازه شاکی هم هستی

- بنده بیخود بکنم شاکی باشم ... قهوه اتو بخور اصن

- در ضمن ! مرسی واسه کیک ...

romangram.com | @romangram_com