#به_سادگی_پارت_196


- باشه پس شب بخیر

- فدرا

- بله ؟

- مواظب خودت هستی دیگه

- بله ...





شب ترانه را در اتاق تنها گذاشته بودم ... مامان دستهایش را کرم میزد ، روی تختش نشسته بودم ...

- مامان میشه فردا ترانه نیاد موسسه ؟ ...من باهاش کار دارم

- اره چرا نمیشه ... من که به زور نمیبرمش ...

صورتش را بوسیده بودم ...: میدونم مهربان جان ... گفتم بهت بگم...

- ترانه فردا میشه بریم قدم بزنیم ؟ ... کارت دارم ... به مامان هم گفتم نمیری موسسه

- خودت همه برنامه هارو چیدی دیگه ... باشه

... ...

- فدرا من عادت ندارم پیاده روی کنما ... اگه فکر کردی من ادری ام اشتباه کردی ... من فقط میتونم در خوردن خوراکی های خوشمزه همراهیت کنم

- خب حالا ... ترانه میگم خب تو از خونه ی ما بری که من ومامانم دق میکنیم ... از وقتی اومدی دلمون شاد شده

- من به تو و مامانت ارادت دارم ... بخدا خودمم بهتون عادت کردم ... به خوراکیای خوشمزه ی تو ...گل گلیای اتاقت ... مهربونیای خاله ...

- خب بیا نرو

romangram.com | @romangram_com