#به_سادگی_پارت_188
- خب یعنی میدونم و خودم زدم به اون راه ؟ مریضم ؟
- نخیر... شما چرا به من نگفتید ترانه و پیام جدا شدن ؟
- خب چون درگیر درس خودت بود ... شرایط درستی هم نداشتی ... ترانه هم نمیخواست بیشتر اذیت شی ... از ما خواسته بود بهت چیزی نگیم
- ااا...اونوقت شما از کی تا حالا حرف بقیه رو گوش میدید ؟ یا نکنه شانس منه که همیشه نظرتونو بی چک و چونه بهم تحمیل میکنید ؟
- فدرا بی انصاف نشو ... خب تو اونموقع خودت شرایط خوبی نداشتی
مثل جرقه از جا پریده بودم ... : یعنی چی که هی به من میگید شرایط خوبی نداشتی . ؟ ... نداشتم که نداشتم ... به خودم مربوطه... شما حق ندارید به جای من تصمیم بگیرید...ترانه دوست منه... من دوست داشتم تو اون شرایط کنارش باشم
بامداد هم بلند شده بود :
- خب فدرا چرا داد میزنی ؟ ... خواست خود ترانه بود که نفهمی و این هم مساله ی شخصی اون بود
- داد میزنم چون دلم میخواد ... اااا... که مساله ی شخصیه ؟ ... یعنی من برای ترانه اندازه ی نیما نیستم ؟ ... تو و نیما بفهمید اونوقت من نباید بدونم ؟ ...
زده بودم زیر گریه ... همیشه همینطور بود ... آمپرم یک دفعه بالا میرفت
- شماها باید به من میگفتید ... چون من میفهمم وقتی احساستو واسه یه نفر خرج میکنی بعد مثل دستمال پرتش میکنه اونور یعنی چی ! چون من میفهمم ادما چقدر راحت میتونن بذارنت کنار ... چون من بودم که تو شمال به ترانه گفتم به احساست شک نکن ...
بامداد جلو آمده سعی داشت دستانم را بگیرد ... اما مهار کردن انبار باروتی که من شده بودم آسان نبود
مشت در سینه اش کوبیده بودم : چون وقتی گفت با پیام آینده ای ندارن من گفتم ترانه صبور باش ... میفهمی ؟! من گفتم نه تو ! ... نه نیما ! ! ! من گفتم ...
نمیدانم چرا از اینهمه مشتی که روانه ی سینه اش کرده بودم دردش نمی آمد
- من با حماقتام تشویقش کردم بعد هم افتاد وسط معرکه ...من کنار وایسادم نگاش کردم...چرا ؟ چون خودم وضعم خوب نبود ... چون شما صلاح ندونستید بهم بگید ... ازتون بدم میاد ...
سمتش کشیده شده بودم ... سر روی همان نقطه ای گذاشته بودم که تا ثانیه ای پیش مشت بر آن میکوبیدم ...
دوباره میان دستانش حبس شده بودم . بزرگوارنه وحشی گری هایم را ندیده گرفته بود ... دست روی موهایم میکشید ...
- فرفره تو اینهمه رو کجا نگه داشته بودی ؟ ... حق با توئه ... اصن همش تقصیر منه...خوبه ؟ ... میخوای برم پیامو بیارم دارش بزنیم
romangram.com | @romangram_com