#به_سادگی_پارت_186


مامان از حضور ترانه خوشحال شده بود ...دوست داشت دور و برش شلوغ باشد ... حیف که ترانه آن ترانه ی همیشه نبود ... خواسته بود مامان برایش فال حافظ بگیرد... سر روی شانه اش گذاشته بود ... مامان هم بی خبر از همه جا مادرانه نوازشش کرده بود ...

...

پیراهنی رنگی گذاشته بودم ترانه بپوشد ... خودم شلوار 90 سانتی گلبهی با شومیزی سفید پوشیده بودم... دعا میکردم سر به سر گذاشتن های آدری کمی حال ترانه را خوب کند ...

خانه ی آدری کمی شلوغتر از آنچه فکر میکردم بود ... به جز بامداد و سارا و احسان و نیلوفر و رضا چند نفر از دوستان گارن را هم دعوت کرده بود که همه شان متاهل بودند ...

میخواستم از دور هوای ترانه را داشته باشم که ان هم به لطف غرغر های مکرر سارا میسر نبود

- اه سارا ...چقدر غر میزنی ...این احسان چی میکشه از دست تو ؟

- بی شخصیت تقصیر منه که شما رو آدم حساب میکنم ...

- سارا حالا بگو ببینم بچه مچه خبری نیست ؟

- واااا ...مگه جنگه ... ؟ ...

- جنگ که نه ...اما صلح بیش از حدم میتونه موثر باشه

- ای بی تربیت ... دختر مجردو چه به این حرفا

آدری میز غذاها و نوشیدنی را در تراس گذاشته بود ... همه مشغول حرف بودند که بامداد و ترانه را در ایوان دیده بودم ...

هر انسان ذی شعوری میفهمید از وقتی بامداد را دیده ام بنای بی محلی گذاشته ام ... از همه بدتر خودش بود که عصبانی شده بود ... لابد نمی دانست اوضاع از چه قرار است ...

ادری ترانه را حرف گرفته بود ... خدا را شکر میکردم برای این توانایی اش ...

میدانستم با رفتار امشبم بامداد را به مرز انفجار نزدیک کرده ام ... بامداد هم تعجب کرده بود که این رفتارها از فدرای بستنی به دست دیروز چه معنایی دارد ...

صبح که بلند شده بودم ترانه کنار تخت نوت گذاشته بود : گلدار من با خاله رفتم انجمن ... تو هم 48 ساعت بخواب ... از خونتون خوشم اومده ... بیدار شدی زنگ بزن به مامانم بگو چند روز پیشتون میمونم ... خودم بگم هی میگه زشته و ال و بل ... مدیونی اگه وقتی این متنو خوندی بگی ترانه پرروئه...

لبخند روی لبم شسته بود ... میدانستم غصه های ترانه هنوز همانقدر تازه اند اما روحش انقدر بزرگ است هنوز هم میخواهد خودش را شاد نشان دهد ...

واقعا هم که مامان ترانه هزار دفعه عذرخواهی کرده بود از اینکه ترانه به ما زحمت میدهد ... که در واقع حضور ترانه در تنهایی من و مامان رحمت بود ...

romangram.com | @romangram_com