#به_سادگی_پارت_169
لبخند زده بودم ...
رسانده بودم به خانه ... :
- دوباره بر میگردید شرکت ؟
- چطور ؟
- اخه با این وضعتون به نظرم برید خونه استراحت کنید
چشمانش برق زده بود ... لابد فکر فکر کرده بود میخواهم سفارش نیما را بکنم ...
- نه دیگه ... از بس گفتی ترسناک شدم میرم خونه استراحت ...
- آفرین ... پس فعلا
- مواظب خودت باش فرفره ... خدافظ
امروز قرار بود تا عصر درس بخوانم ... بعد از ظهرآموزشگاه کلاس داشتم... تماس از دست رفته ای از نیما داشتم ...
- سلام ...
- سلام میس فدرا خوبی ؟
- ممنون ... شما خوبید ؟ ... سر کلاس بودم ...
- اره حدس زدم کار داشته باشی ... غرض از مزاحمت میخواستم بگم فردا با دکتر صدیق جلسه دارم ...
- بله میدونم ... میام
- نه میخواستم بگم برات امکان داره بعد جلسه باهام بیای یه خونه دیدم میخوام ببینی نظرتو بگی ...
romangram.com | @romangram_com