#به_سادگی_پارت_161
عروسک دریا را داده بودم...
در ماشین نشسته بودیم ... نایلون خریدها را روی صندلی پشت گذاشته بود ...
داشت رانندگی میکرد که روی صندلی ام وول میخوردم ... به عقب برگشته بودم ... تمام نایلون ها را در جست و جوی فاکتور زیر و رو میکردم
- میتونم بپرسم چیکار داری میکنی ؟
- دارم دنبال فاکتور میگردم ... میخوام ببینم پول خریدام چقدر شده
عصبانی شده بود ... مهم نبود ... من هم عصبانی شده بودم ...
- یعنی چی ؟ این مسخره بازیا یعنی چی ؟
- ببخشید کدوم مسخره بازی ... ؟ ... من خرید کردم میخوام پولشو حساب کنم ...
- فدرا دلیل این رفتاراتو نمیفهمم
- ااا... چه جالب منم دلیل رفتارای شما رو نمیفهمم معلومه تفاهم داریم ...
- بچه نشو ...
- اتفاقا دارم سعی میکنم کمی بزرگونه فکر کنم ... منتها نمیفهمم دلیل این نگاه خصمانه که از اون روز تو شرکت پیش گرفتید و لحن پر از طعنه و توهینتون جلوی پیام چیه ؟ اصن شما که با من و بچه بازیام مشکل دارید برای چی با من اومدید ؟ من که گفتم خودم میرم ...
- اخه واسم جالبه چی باعث میشه بلند شی دنبال نیما بیای شرکت ... بعد تا اونجا بیای یه خبر هم به من ندی که تو اتاق بغلی نشستم ... از اون جالب تر دو روز نشده آقای جوشن شده نیما ... برش داشتی آوردی نمایشگاه براش نقاشی بخری ... خوبه ... واقعا خوبه
- ببخشید متوجه نمیشم ... من باید واسه روابطم به شما جواب پس بدم ؟ بعدم خوبه نیما دوستتونه و انقدر در موردش خشمناکید ...
هر دو داشتیم داد میزدیم ...
- پای نیما رو وسط نکش ... مشکل من الان با توئه
romangram.com | @romangram_com