#به_سادگی_پارت_153
لبخند زده بود ... خیلی آرام نشده بود ...اما خب از هیچی بهتر بود : مرسی فدرا
یک نیم قدم جلو رفته بودیم ... من او را مستر نیما خطاب کرده بودم ...او مرا فدرا ...امروز اگر هیچ اتفاق دیگری هم نمی افتاد همین کافی بود ...
کتاب زمانی که یک اثر هنری بودم را تازه خریده بودم ... نارین میگفت بین کتابهای امانوئل اشمیت این یکی شاهکار است ... کتابم را از کیفم در اآورده بودم ... خودم کم از نیما اضطراب نداشتم ... در مقابل آنهمه ابهت و جدیت بامداد همه کم می آوردند ...
نمیدانم چقدر از کتاب را خوانده بودم ... حجم زیادی بود ... با صدای منشی بامداد که چای و بیسکوییت برایم روی میز گذاشته بود سر بالا کرده بودم :
- مرسی از لطفتون ... چرا زحمت کشیدید ؟
- نوش جان ... دیدم تو کتاب غرق شدید گفتم یه چایی میچسبه ... خودمم یه روزایی که حجم کاری شرکت کمه کتاب میخونم ... دیگه این کتاب خوندن و چایی خوردنا شده نیمچه تفریح روزانه ام
- چقدر خوب ... این کتاب تازه ی امانوئل اشمیته من گرفتم ...منتها چون برای ارشد میخونم گذاشتم تو کیفم که تو اوقات بیکاری بخونم ... جلسه هاشون همیشه انقدر طول میکشه ؟
- والا راستش خیلی وقته که برای جذب نیرو مصاحبه نداشتیم ... اما قبلا بیشتر از نیم ساعت طول نمیکشید ...
(ساعتم را نگاه کرده بودم ... 2 ساعت و نیم بود که نیما در اتاق بامداد بود ... کلاس سفالگری داشتم ... بیشتر از این نمیتوانستم منتظر بمانم )
گوشی را در آوردم ... برایش نوشتم : مستر نیما رفیق نیمه راه نیستم ولی امروز اولین جلسه ی کلاسمه ... فکر نمیکردم مصاحبه انقدر طول بکشه ... میرم...لطفا حتما نتیجه رو بهم اطلاع بدید.بازم ببخشید
از جا بلند شدم ... فنجانم را خودم در آشپزخانه گذاشتم : مرسی از محبتتون ...من دیگه نمیتونم برای دوستم صبر کنم ..کار دار باید برم ... خوشحال شدم دیدمتون ...
داشتم دستش را میفشردم که نیما سراسیمه و پشت سرش بامداد آمده بود
- فدرا جان خیلی ببخشید ... من رفتم تو بامدادو دیدم اصلا نفهمیدم چی شد ... بخدا شرمنده ام
گیج و گنگ نگاهشان میکردم ... نیما در این دو ساعت رئیس شرکت را بامداد صدا میزد... ؟
به بامداد هم سلام کردم ... نگاهش دوستانه نبود ... نمیدانم چرا ... در جواب سلامم سری تکان داده بود
- نه مساله ای نیست ... فقط من کلاس دارم دیگه داشت دیرم میشد گفتم برم ...
- آخه این آقا بامداد آشنا در اومد ... داستانش خیلی طولانیه ... باید برات تعریف کنم
- ااا..چقدر خوب و عالی ... خب شما بفرمایید به صحبتاتون برسید... منم برم کلاس ...
romangram.com | @romangram_com