#به_سادگی_پارت_148


- و چه دلیلی داره که شما بخواید همچین لطفی به من بکنید

اگر میخواستم با لطافت دخترانه کوتاه بیایم و بهانه تراشی کنم فکر میکرد با استاد روی هم ریخته ایم که از روی ترحم برایش کار پیدا کنیم ... الان وقت لطافت به خرج دادن نبود ...

- ببینید آقای نیما اولا که لطف نیست ... من یه جورایی دارم به دوستمون کمک میکنم که نیرو پیدا کنه ... دوما نگفتم شما صد درصد استخدامید... گفتم برید مصاحبه ... حالا اینکه شما هر کاری رو یه جور تعبیر میکنید مشکل من نیست !

- ببخشید ...مثل اینکه خیلی عصبیتون کردم...منظوری نداشتم...امیدوارم درک کنید ...

(چه زود کوتاه امده بود ... تازه گرم شده بودم خودم را برای یک دعوای حسابی آماده کنم ... نیما نقشه هایم را به هم ریخته بود)





این کتاب توسط کتابخانه ی مجازی نودهشتیا (wWw.98iA.Com) ساخته و منتشر شده است





- خواهش میکنم ... حالا شماره شون رو یادداشت کنید اگه دوست داشتید زنگ بزنید ... اگرم نه که هیچی ...

- بفرمایید

- شماره را خواندم ... : شماره ی منم که دارید ...میدونم مصاحبه های کاری سخته ... اگه به نظرتون لطف و ترحم نبود بهم بگید همراهتون میام ...

- باشه ...مرسی ...

آن روی فدرا گونه ام بالا آمده بود ...

... ...

ضبط ماشین را روشن کرده بودم ... شیشه ها را تا آخر بالا کشیده بودم ... آهنگ ابی گذاشته بودم ... با تمام قوا همراهیش میکردم... گاهی اوقات دوست داشتم میان دخترانه هایم سرکش باشم... اوج آهنگ بود که گوشی زنگ خورده بود ... عجب اشتباهی کرده بودم گوشی را به ضبط ماشین وصل کرده بودم... هنوز دکمه ی سبز را نزده صدای جیغ ترانه در ماشین پیچیده بود ...

- فدراااااا باورت میشه من مجوز گرفتم... خدایااااااا باورم نمیشه ... فدرا من میتونم نمایشگاه بذارم ... میفهمی ؟

romangram.com | @romangram_com