#به_سادگی_پارت_144
- راست میگی فدرا جان ... جواب این سارای ابله خاموشیست ...
میخندیدم از دستشان ...
- بچه ها پا شید یواش یواش ... من میخوام برم کلاس ثبت کنم
- اه... فدرا تو هم قضیه ی ز گهواره تا گور دانش بجوی شدیا ...
- ساکت باش ... من انسان فرهیخته ایم ... بعدشم دانش نیست میخوام سفالگری ثبت نام کنم ...
- تو همین کوزه گریت مونده بود فقط ... پاشید بریم ...
انقدر موقع ثبت نام ذوق زده بودم که مسوول ثبت نامشان احتمال داده بود شیرین عقل باشم ...
- الو ترانه سلام...
- به سلام گلی گلیه خودم چطوری ؟
- خوبم ...ترانه کارگاهی ؟
- اره ولی کم کم میخواستم برم خونه
- خب من تا 5 دیقه دیگه اونجام ...بیا پایین...میرسونمت ...یه کاری هم باهات دارم تو راه بهت میگم ...
...
- ای فدرا خدا یک در دنیا صد در آخرت عوضت بده ... انقدر خسته بودم که حال نداشتم 10 کورس تاکسی سوار شم...
- بنده خودم رانندت میشم عزیزم ...
- شما سروری ...حالا چی شده اومدی اینوری ؟
- اولا که بعد از مسافرت ندیدمت دلم برات تنگ شده ... دوما که سلام گرگ بی طمع نیست !
- ااااا ... الان گرگه قصه تویی ؟ چه گرگ نازی ... حالا سلام پر طمعت چی هست ؟
romangram.com | @romangram_com