#به_سادگی_پارت_142


- تو قول مردونه هم ندی حرفت قبوله فسقلی ...

- مرسی ... بازم ممنون از لطفتون

- خواهش میکنم ... اگه کار پیدا کردن واسه مهندسای برق باعث شه اسم تو رو گوشیه من بیفته حاضرم همه مهندسای برقو تو شرکتم استخدام کنم ...

- چوبکاری نکنید دیگه ...

- باشه...مواظب خودت باش فسقلی

- ممنون ...خدافظ ...

سارا امده بود پشت خط ... ولی انتظار نداشت من بامداد را قطع کنم با او صحبت کنم که ! اس ام اس داده بود ساعت 4 کافه ژی باش ... خیلی هم مفید و مختصر ...





زودتر از ادری و سارا رسیده بودم ... قصدا... خلوت در کافه ژی لذت بخش بود ... مینشستم به اطرافم زل میزدم ... از میز و صندلی و در ودیوار عکس میگرفتم... عاشق عکاسی بودم ... دوربین مورد علاقه ام را قیمت کرده بودم 6 میلیون ناقابل آب میخورد... فعلا به عکاسی با گوشی رضایت داده بودم ...

- سلام گلدار ...

- سلام خانوم تاهل... چطوری ؟ قیافه ات یادم رفته بود ...

- چطوری چهره ی زیبای منو فراموش کردی اخه ؟ به توام میگن دوست ؟

- دیگه ببخشید دیگه پیش اومد ...

ادری هم به جمعمان پیوسته شده بود ... بعد از مسافرت ادری را هم ندیده بودم...

- سارا عیدی از اقاتون چی گرفتی ؟ ...(انگشتش را نشان داده بود انگشتری پهن و پر از نگین )... : تو چی گرفتی ؟

- والا ما اقامون مثه شما مرفه بی درد نیست ... یه دستبند گرفته اونم انقدر نازکه میترسیم بندازیم پاره بشه

شوخی های ادری تک بود ...در کمال جدیت مضحک ترین حرف دنیا را میزد ... هیچکدام اما از من نپرسیده بودند عیدی چه گرفته ام... درست بود که بامداد مرد من محسوب نمی شد اما برایم عیدی که گرفته بود ... انهم زیباترین زنجیر و آویز دنیا را ... نپرسیده بودند ... من هم چیزی نگفته بودم ... اما دست زیر شالم برده بودمم لمسش کرده بودم ...

romangram.com | @romangram_com