#به_سادگی_پارت_141


- شما ببخشید که من بی موقع زنگ زدم ... راستش یه درخواستی داشتم که یکم گفتنش سخته (انقدر هول شده بودم حتی یک احوالپرسی ساده نکرده بودم)

- خب راحتش کن و بگو

- پس شما قول بدید رودروایسی نکنید

- چشم ...حالا بگو ببینم چیه فسقلی

- راستش یکی از مراجعان استادم یه آقاییه که میخواد کار کنه و بنا به دلایلی نمیخواد پیش آشناهای پدرش باشه

- خب

- خب بعدش فوق لیسانس مهندسی برق شریف ِ... میخواستم ببینم شما تو شرکتتون نیرو لازم ندارید ؟ قول دادید رودروایسی نکنیدا !

- خب سر قولم هستم ... باید بیاد ببیینم که شرایطش چطوریه ... بعد بهت میگم که میشه یا نه ... حالا کی میتونه بیاد شرکت ؟

- گفتم اول از شما بپرسم نظرتون چیه بعدش بهش بگم ... حالا این هفته بهش میگم ...

- باشه پس شماره ی شرکتو بهش بده که هروقت خواست بیاد با منشی هماهنگ کنه

- مرسی مرسی ... واقعا ممنون

- من که کاری نکردم هنوز فسقلی ... خودت خوبی ؟ خوش میگذره ؟

- بد نیستم ... دارم میخونم برای ارشد ... میخوام سفالگری هم ثبت نام کنم ... (مثل بچه های دو ساله با ذوق برای بامداد تعریف میکردم )

- به به ... تجربه ی دیدن دستای گلیتو داشتم ... قشنگ بود ، کار خوبی میکنی ... ببینم این دفعه که سفالگر شدی یه کوزه به ما میدی یا نه ...

- ای بابا ... من همین فردا میرم یه کوزه برای شما میخرم .

- توجه نداری فسقلی... از اون کوزه ها زیاده... من کوزه ی دست ساز ِ فسقلی ساز میخوام ...مگر نه کوزه به چه کارم میاد ...

دوباره مهربانی های مخصوص بامداد دلم را میبرد

- خب باشه ... من قول مردونه میدم اولین کوزه ای که درست کردمو بدم به شما

romangram.com | @romangram_com