#به_سادگی_پارت_138
- خب طبیعیه... دو سال زمان کمی نیست ... اون هم تو اون مقطع زمانی و با اون فکری که تو از اینجا به خاطرش رفتی... مهم اینه که الان ببینی اون بحرانو پشت سر گذاشتی
- گفتنش برای شما راحته ... اما برای من حتی گفتنشم ترس داره چه برسه به احساس کردنش و باهاش زندگی کردن
- نه من اصلا ازت انتظار ندارم همین الان شاد و سر حال بری سر زندگیت ... میخوام که به خودت زمان بدی ... نمیخوای شروع به یه کاری کنی ؟
- بابا اصرار داره دستمو تو شرکت یکی از آشناها بند کنه ... از این حمایتای بیمار گونش خسته شدم ... شاید اگه چند سال پیش اصرار نمیکرد آیندمو تو هلند بسازم الان مثل جوونای هم سن و سالم کار داشتم و عادی زندگی میکردم ...
- مشکلت با پدرته یا با اشتغال ؟
- از کار کردن بدم نمیاد شاید اگه کار کنم حواسم پرت شه ... اما نه پیش یکی از آشناهاش که هی بخواد آمارمو در بیاره ...
- خب لزومی هم به این کار نیست ... تو با معدل بالای فوق مهندسی اونم از شریف خودت میتونی بهترین کارها رو پیدا کنی ...
- اون مال وقتی بود که فارغ التحصیل شده بودم ... الان به یه مهندس که چند سال پیش درسش تموم شده و هیچ سابقه ی کاری نداره کار نمیدن حتی با معدل 19
دوست داشتم بپرم وسط حرفشان ... بامداد بهترین گزینه بود ... می توانست در شرکت بامداد کار کند ... رشته اش هم کاملا مرتبط بود ... شک داشتم اگر کسی به جای نیما بود و آن طرف قضیه هم کسی به جز بامداد و شرکتش انقدر حضور ذهن داشتم ... شاید از هر چیزی که به بامداد مرتبطم میکرد استقبال میکردم... حیف که نمیشد حرفشان را قطع کنم ... حواسم از مکالمه ی نیما و استاد پرت شده بود ...
- ببین نیما جان من با پدرت و روابطت فعلا کاری ندارم ... الان باید دنبال این باشی که حال خودتو خوب کنی ... حالا به هر شیوه ای که میتونی ... اگه با کار کردنه یا هر چیز دیگه ... لجبازی با پدرت الان جز بدتر کردن شرایط خاصیت دیگه ای نداره ... پس اگه نمیخوای پیش آشناهاش باشی فکر کن یه جونی مثل بقیه جوونایی که درس میخونن و پدراشون کارخونه دار نیستن و خودشون کار پیدا میکنن ...
- دنبالش هستم ...فعلا که موقعیتی پیش نیومده ...
- همین که تو فکرش باشی قدم مثبتیه ...
جلسه ی نیما تمام شده بود ... : استاد جسارتا میشه یه چیزی بپرسم ؟
- بپرس دخترم ...
- ما یکی از دوستان خانوادگیمون مهندس برقه و شرکت داره ... اگه از نظر شما اشکال نداشته باشه و در روند درمان نیما اختلال ایجاد نکنه من میتونم ازشون بپرسم که نیما میتونه تو شرکتشون کار کنه یا نه ...
- اشکال که نداره ... لطف بزرگی هم هست ... میتونی صحبت کنی باهاشون ...اما تاجلسه ی بعد نیما دست نگه میداریم ... ببینیم خودش چند مرده حلاجه ... باید خودش تلاش کنه
خوشحال شده بودم ... از اینکه داشتم درگیر روند درمان نیما میشدم ... اما پیش خودم و دلم که تنها بودیم میدانستم بخش اعظمی از این خوشحالی به خاطر بهانه ای است که برای زنگ زدن به بامداد پیدا کرده ام ...
تا خانه در فکر مکالمات فردایم با بامداد بودم ... حتی فکرش هم برایم لذت بخش بود ...
romangram.com | @romangram_com