#به_سادگی_پارت_136
- سلام عرض شد ... دارم سبزی پاک میکنم عصری آش بخوریم ... نا سلامتی 13 به دره ها !
- من قربونه تو برم گل گلیه کدبانو ...
بامداد باند دستهایش را باز کرده بود پایین امده بود ... با دیدنم نتوانسته بود جلوی خنده اش را بگیرد ...
- فسقلی چیکار داری میکنی ؟
- اااا نخندید دیگه ... دارم سبزی پاک میکنم آش درست کنیم ...
- خل چرا نمیگی بیان کمکت ... ؟
- دیگه تموم شد اخه ... الکی دستشونو گلی کنن که چی
گوشی اش را از جیب گرمکنش در آورده بود ... : وایسا یه عکس ازت بگیرم ... اگه بدونی چقدر بامزه شدی !
تا امده بودم اعتراض کنم عکس را گرفته بود ...
- ببینم ...
گوشی را جلوی صورتم گرفته بود ... : وای این خیلی فاجعه است پاکش کنید سریع
- اونشو من تشخیص میدم که به نظر منم قشنگه ...
اولین عکسم در گوشی بامداد شده بود دستهای گلی با سبزی ...
1 ماه پیش بود که جلوی در خانه از ماشین بامداد پیاده شده بودم... 1 ماه پیش بود که بامداد ساکم را بالا آورده بود ... دستم را فشرده بود ... با انگشت شستش پشت دستم را نوازش کرده بود و از بودنم در سفر کنارشان تشکر کرده بود ...
به همین راحتی یک ماه گذشته بود ... درس خواندن برای ارشد و مطب استاد صدیق و آموزشگاه شده بود مسیرهای دوباره ی زندگی من ...
نرگسهای را در گلدان را روی میز گذاشتم ... خانم اسلامی با لذت نگاهشان میکرد ... : دختر تو باز گل آوردی ? ...اصن روحم تازه میشه این گلا رو میبینم... زندگی توش جریان داره...
romangram.com | @romangram_com