#به_سادگی_پارت_123


- من میگم میرزا قاسمی درست کنیم ...هم زود آماده میشه ...هم شماله میچسبه !

- خوبه فقط اینا الان نمیرن بادمجون کباب کنن که !

- بده من خودم رو گاز کباب میکنم نیلوفر جون ... هودم میزنم بو نمیپیچه ...

- پس بریم شروع کنیم سر آشپز...

نیلوفر که صدایشان کرده بود سر میز ... حمله کرده بودند سمت میز ...

- ترانه بالای میز نشسته بود : هان چیه ؟ تا دو دیقه پیش مثه حشرات تار و مار خورده پخش و پلا بودید ... همچین حمله ور شدید سمت میز ...

ادری هم نیمه خواب امده بود : گلدارم عجب بویی راه انداختید... دستتون درد نکنه ...

بامداد انگار باورش نمی شد دختر بچه ی بستنی به دست چند ساعت پیش همچین میزی چیده باشد ...

در میان به به و چه چه همه ندا گفته بود : شما شمالی هستید ؟

- نه ... چطور ؟

- اخه میرزا قاسمی غذای شمالیاست ... خیلی کسی درست نمیکنه ...

- نه خب ... ما تهرانم گاهی اوقات درست میکنیم ...

- اوه ... به دردسرش نمی ارزه ... بعدم الان میخوایم بریم بیرون دهنمون بوی سیر میگیره

شنا کردن در آب و سر پا ایستادن در آشپزخانه انقدر خسته ام کرده بود که حوصله نداشتم عضلات دهانم را برای جواب دادن به ندا و تلاشهای بی وقفه اش برای جلب توجه به کار بیندازم ...

ترانه مثل همیشه نقش ناجی ام را بازی کرده بود ...

- ندا جون ساعت 5 بعد از ظهر با این خستگی که هیچکس از جاش تکون نمیخوره لنگه کفشم دادن باید خورد ... چه برسه به این مائده ی بهشتی ... بخور ناشکری نکن ... بعدم نگران نباش اینجا شماله هوا مرطوبه بوی سیر نمیدی... خودمم بهت ادامس خارجی میدم ...

حالا حاضر بودم تمام عضلات دهانم را برای لبخندی عریض به کار بیندازم ...

بعد از غذا همه رفته بودند چرت بزنند ...

romangram.com | @romangram_com