#به_سادگی_پارت_120
- این برق ممکنه دو روز دیگه که خوردیم به بن بست تبدیل به نفرت بشه ... دوست ندارم به خاطر بچه بازی و تصمیمات احساساتی خودم و پیام رو بذارم سر کار
- بستگی داره تو این لذت بردن از بودن پیام و حمایتشو و لحظات خوبی که باهاش داریو چی معنی کنی ! اگه این برات سرکار بودنه خب درست میگی تمومش کن ...
- من به پیام احساس دارم ... از بودنش خوشحالم ... پشتم بهش گرمه ...برای همین میخوام هیچکدوممون اذیت نشیم ...
- ترانه اگه دلت باهاشه دیگه شک نکن ... تو یه دختر تازه بالغ نیستی که بگم جوگیر شدی ...
ترانه با تردید نگاهم کرد ... دوست داشتم حال و هوایش را عوض کنم ...
- خلاصه که ترانه جون شاعر میگه : گر نگه دار من آنست که من میدانم ... شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد... بعله
- به به ... میبینم که نوه ی بابا طاهر عریانو با خودم آوردم سفر ...
دنبالش کرده بودم ... بوم به دست فرار کرده بود...
با جیغ و فریاد وارد ویلا شده بودیم ... بقیه خودشان بیدار شده بودند ... رضا نان تازه خریده بود ... ادری و نیلوفر سرگرم تهیه ی صبحانه ... بامداد هم با پسرها برنامه میریختند کجا برویم... نادیا و ندا هم فکر کنم دو ساعتی بود بیدار شده بودند که سر فرصت آرایش کنند ...
جدال نابرابری بود ... من با لپ های از دویدن قرمز کنار ندا با گونه های رنگ شده ی برجسته ...
- ترانه چیکار کردی این گلدارو قرمز کردی ؟
- هیچی بابا داشتم بهش نرمش صبحگاهی میدادم ... عادت نداره مث اینکه ...
- ترانه جون باشد که فردا من بهت از این نرمشا بدم ...
- گلدار ببین هنوز هیچی نشده واسه استادت قد علم نکن ...
صدای ندا کل کلمان را قطع کرده بود ... : شما مگه اسمتون فدرا نیست ؟ چطوریه که از دیروز بچه ها هی گلدار صداتون میکنن ؟
ترانه جوابش را داده بود : اسمش که فدراست ندا جون ... منتها از بس به طرح گل گلی علاقه داره و خودش گله ما بهش میگیم گلدار ...
- آخی ...چه بامزه ...
(لحن تمسخر آمیز ندا کاملا هویدا بود ... منتها حوصله ی کشمکش نداشتم ... ندا اگر کمی باهوش بود میفهمید این طرف میدان کسی برایش صف آرایی نکرده ... )
romangram.com | @romangram_com