#به_سادگی_پارت_119


دوباره شده بودم فسقلی بامداد... آنهم یواشکی ... لذت بخش بود... باید خودم را به خریت میزدم تا نگاه های نه چندان دوستانه ی ندا را به خودم بی منظور تعبیر کنم ... بالاخره بامداد به راحتی میتوانست دل هر کسی را ببرد ... سخت بود میان آنهمه دلبری ندا با آرایش سیخ به دست سمت من بیاید ...

شاید برای ندا خیلی سخت تر هم بود که با انهمه رزمایش میدید رقیبش دختری است با موهای بافته ی ساده و عینک جغد دانا ...

خیالاتش باطل بود ... من رقیبش نبودم ... شاید اگر تلاش میکرد موفق میشد ... مدلش به کژال شباهت داشت ...میتوانست بامداد را تحت تاثیر قرار دهد شاید !





ادری رفته بود به گارن شب بخیر بگوید ... من و ترانه در تخت دراز کشیده بودیم ...

- گلدار فردا صبح زود میرم لب دریا نقاشی ... میای بیدارت کنم ؟

- اره اره حتما ...

- خوش میگذره کل تختو اشغال کردید ؟ جمع کنید خودتونو ببینم

- بیا بابا ادری ... حالا خوبه جزغله هیکل داری ... یکی ندونه انگار اکوان دیوه ...

- شب که لگدام خورد تو سرو صورتتون با اکوان دیوم آشنا میشید ...

صبح زود با ترانه رفته بودیم لب دریا ... ترانه مشغول شده بود... برای خودم قدم زده بودم ... به بعد از عید فکر کرده بودم... حضور در جلسات تراپی نیما ... مطالعه برای ارشد ... دوست داشتم سفالگری یاد بگیرم ... اگر مامان ایراد نمیگرفت که تمرکزت را روی درس بذار شاید بعد از عید ثبت نام میکردم... دوست داشتم روزهایی بروم کارگاه ترانه ... برای خودم گل بازی کنم... اگر قضیه جدی میشد با ترانه صحبت میکردم در ازای پرداخت بخشی از اجاره کارگاه گوشه ای را در اختیارم بگذارد ...

- فدرا ساعت 9 بیا بریم صبحانه درست کنیم اینارو بیدار کنیم ...

قلم و رنگهای ترانه را برداشته بودم ... خودش هم بوم به دست ... کنار هم قدم میزدیم به سمت ویلا

- فدرا میگم به نظر تو من کار درستی کردم با پیام دوست شدم ؟

- یعنی چی ؟ چرا باید اشتباه کرده باشی ؟

- نمیدونم ... خب خیلی دوسش دارم و به هم شبیهیم ... اما بعضی وقتا فکر میکنم آخرش چی ... من خودم هنری ... عاشق نقاشیم ... 1 سال تلاش میکنم آخرش هم بهم مجوز نمایش نمیدن کلا به هم میریزم ... حالا بخوام با پیام هم درگیر شم ... احساس میکنم داریم دو تایی رو یه سطح لغزنده قدم بر میداریم ...

- ترانه من شاید تجربه ی کافی واسه راهنماییت نداشته باشم ...اما با روحیه ای که از تو میشناسم و برق شادی که تو چشماته وقتی پیام کنارته ... احساس میکنم اگر به خاطر دو دوتا چهارتای آیندت این حس خوبو از خودت بگیری در حق خودت و پیام اجحاف کردی ...

romangram.com | @romangram_com