#به_سادگی_پارت_101


- خوب که هستم ... زود تند سریع بگو ببینم کجا بودی ؟ تو خیابون چیکار میکنی ؟ چرا خوشحال میزنی ؟

- عجبا ... بابا اومده بودم مطب استادم ... قراره بیام کارورزی یه جورایی ... الانم دارم بر میگردم خونه ... تو چه خبر ؟

- منم هیچی کارگاهم ... از بس نقاشی کشیدم نمایشگاه نذاشتم دیگه خودم تو کارگاه جا نمیشم ...

- هنر سرشون نمیشه اینا ترانه جون ... بیا خودم همه رو ازت میخرم ...

- اره دیگه مگه همین شماها به من روحیه بدید ...

- مخلصیم مخلصیم

- گلدار پشت فرمونی حواستو پرت نمیکنم ... بامدادم اینجاست ... سلام میرسونه ... تو این هفته تونستی بیا ببینمت ...

- حتما ... سلام برسون ... فعلا

امشب بامداد در دخترانه های من جایی نداشت ... یلدا و استاد و رناک و دنیای جدید ذهنم را پر کرده بود ...

به خانه که رسیده بودم یک ریز همه چیز را برای مامان تعریف کرده بودم ... کم کم داشت سر سام میگرفت ...

بعد از مدتها دوباره ذوق کرده بودم برای چیزی ...

اخر شب که خواسته بودم آلارم گوشی را تنظیم کنم باز اسمش روی صفحه افتاده بود ...

- روانشناس کوچولو که ذوق میکنی حواست پرت میشه ... یکم مواظب باش ... زودتر برو خونه ... ببینم کی به ما وقت میدی

دوست داشتم جدای از بامداد بودنش امشب برایش پیام بدهم ... دوستانه ... انگار نه انگار او مردانه است و من دخترانه ... امشب دوست داشتم همه چیز ساده باشد و دوستانه ...

- اخه نمیدونید که خیلی هیجان انگیز بود ...تازه فهمیدم روانشناسی یه دریاست ... خوشحالم از اینکه انتخابش کردم ... پرونده هارو خوندم ... ذوق زده شدم ... دیر شد دیگه ... شما هر وقت تشریف بیارید من بهتون مشاوره میدم...لبخندی شیطنت آمیر بر لبم نشسته بود

(اس ام اسم 3 صفحه شده بود... خنده ام گرفته بود... دوست داشتم این شیطنتهای بچه گانه را ... )

- ذوق کردنتم قشنگه فسقلی ... پس به زودی یه وقت به من بده

- به منشیم میگم باهاتون تماس بگیره ...

romangram.com | @romangram_com