#_به_من_بگو_لیلی_پارت_94
کارن تو مود شوخی نبود. جواب داد: ببین پاش کجاها لغزیده.
هاتف هم جدی تر گفت: رو چشمم... فقط اسم بده!
بیست دقیقه بعد، با کت و شلوار روی تخت اتاق ولو شده بود و به طرح های کاغذ دیواری نگاه می کرد. هنوز هم همه چیز خونه با سلیقه ی غزاله بود و کارن از خودش تعجب می کرد که چرا اجازه ی همچین نفوذ ناخودآگاهی رو داده... مگه هدفش از فرار کردن به این خونه، دور شدن نبود؟ باید یک بار دیگه همه چیز خونه رو عوض می کرد. پلک هاش رو بست و به پهلو چرخید. ناراحت بود... خیلی... ولی دقیقا نمی دونست از چی. سرش رو زیر بالش برد و پاهاش رو جمع کرد. با صدای زنگ موبایل پلک هاش رو باز کرد. بالش رو کنار زد و اسم روی صفحه رو خوند... «مشاور»... زیر لب غر زد و گوشی رو روی تخت ول کرد. صدا قطع شد اما دوباره زنگ خورد. انقدر به صفحه نگاه کرد تا خودش قطع کنه. اصلاً نباید با خط اصلیش با دختره تماس می گرفت که حالا شماره اش رو ذخیره کنه. از این جور دخترهای جوون هزار جور مزاحمت بر می اومد!
نفسش رو محکم بیرون فرستاد. این بار پیام رسید. اخم روی صورتش نشست و بازش کرد: آقای دکتر عذر میخوام که دلخور شدید. فکر نمی کردم اینطوری بشه.
«دلخور»؟! خیال می کرد داره با دوست پسرش حرف می زنه؟ بعدی اومد: فکر نمی کردم دوست نداشته باشید کاری برای بچه ها انجام بدید. من معذرت میخوام.
یه جوری وانمود می کرد که انگار با هیولای ضد بچه ها طرفه! دوباره فرستاد: اون بچه ها سه قلو بودند، مادر بیکار و پدر معتاد. سرپرست مناسب نداشتند.
می خواست با این حرف ها دلش رو به رحم بیاره. کارن دوباره سرش رو زیر بالش برد. گوشی توی دستش ویبره رفت. پیام جدید اومده بود. نمی خواست اهمیتی بده ولی بالاخره سرش رو بیرون آورد و باز کرد: چون خودم با این کارها احساس بهتری پیدا می کنم، تصور کردم برای شما هم همینطوره. اینجور فعالیت ها، نسخه های جانبی خیلی از روانپزشک ها و روانشناس هاست.
کارن پوزخند زد. چشم هاش منتظر پیام بعدی بود که انگار تاخیر داشت... به خودش اومد و گوشی رو گوشه ی تخت انداخت. صورتش رو توی ملافه فرو برد. دوباره گوشی رو چک کرد. بی شخصیت فکر کرده بود همین کافیه؟ همین چهار تا جمله؟ حتی عذرخواهی درست و حسابی نکرده بود. گوشی چراغ زد. از رو هم که نمی رفت! گوشی رو با انگشت سمت خودش لیز داد و فقط برای اینکه خونده باشه پیامش رو باز کرد: جواب من رو نمی دید؟
کارن ابرو بالا انداخت. معلومه که جواب نمی داد! پیام بعدی اومد: دوشنبه منتظرتونم.
واقعا همین؟ تموم شد؟ جوری نوشته بود منتظره، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده. کارن با اخم فرستاد: برو به جهنم!
یک دقیقه منتظر جواب موند. ولی چیزی نرسید. دوباره فرستاد: قبلش شماره ی من رو پاک کن!
romangram.com | @romangram_com