#_به_من_بگو_لیلی_پارت_93

دختر با تقلا بازوش رو عقب کشید و دلخور گفت: فریبکاری؟؟!

کارن انگشت هاش رو محکم تر کرد و به صورتش دقیق شد. این دختر واقعا مثل از همه جا بی خبرها نگاه می کرد. با اخم گفت: واقعاً نمی فهمی دور و برت چه خبره؟ تو توی حباب زندگی می کنی یا من؟ پام به خونه نرسیده باید چک حمایت مالیم رو بفرستم اینجا.

و «حمایت مالی» رو با تاکید ادا کرد. دختر از تقلا دست برداشت و بی حرکت نگاهش کرد. حالت چهره اش کم کم تغییر کرد و گوشه ی لب هاش پایین کشیده شد. کوتاه نیومد و گفت: هیچ اجباری نیست... همین الان میرم همه چیز رو کنسل می کنم.

خواست به طرف اتاق مدیر برگرده که کارن دست آزادش رو دور کمرش انداخت و در حالیکه سمت خودش می کشید، عصبانی تر گفت: جرات داری این کار رو بکن!

- میگم شما نتـ...

- من آبروم رو از سر راه نیاوردم که بچه ای مثل تو حراجش بزنه!

دختر ساکت شد. برای چند ثانیه به هم خیره موندند. توجه کارن به موقعیتی که هر دو توش بودند، جلب شد و اخم کرد. صدای قدم هایی از انتهای راهرو شنیده شد و کارن دختر رو به عقب هل داد. بعد از چند ثانیه سکوت، به طرف پله ها پا تند کرد و فقط گفت: خودم میرم.

اول که کارن رو توی این موقعیت ناخواسته قرار داده بود، بعد هم خودش رو به مظلومیت زده بود، حالا هم که بدش نمی اومد تو ب*غ*لش بمونه... دختره ی بی شخصیت! حتی برای خودش ارزش قائل نبود! همین که به خیابون اصلی رسید دربست گرفت و آدرس خونه رو داد. موقع رد شدن با سواری از جلوی مجتمع، دختر رو دید که بلاتکلیف کنار ماشینش ایستاده... روش رو برگردوند و به راننده گفت: سریع تر لطفاً!

بعد موبایلش رو از جیب کتش بیرون آورد و شماره ی یکی از آشناهای قدیمیش رو گرفت. کسی که توی یکی دو مورد بهش کمک کرده بود و خیلی کارها از دستش بر می اومد. به واسطه ی آشناهایی که توی پلیس و مطبوعات داشت، یه آچارفرانسه ی به تمام معنا بود. دیگه این مشاوره و روانکاوی ها حوصله ی کارن رو سر برده بود. به خصوص با اتفاق امروز، این دختر نشون داده بود که هیچ فرقی با بقیه نداره. هاتف پشت خط اومد و بعد از یادآوری کارن، گرم احوالپرسی کرد. کارن بی مقدمه پرسید: هنوز هم کارآگاه بازی در میاری؟

هاتف مکثی کرد و بعد گفت: چرا که نه! شغلمه.

- خوبه. می خوام هر چی می تونی در مورد یه خانوم اطلاعات جمع کنی. هر تحقیقی که لازمه انجام بده!

هاتف با خنده ی کوتاهی پرسید: امر خیره؟

romangram.com | @romangram_com