#_به_من_بگو_لیلی_پارت_63
دکتر بعد از چند ثانیه سکوت رو شکست: هنوز 5 دقیقه مونده!
نسیم دندون هاش رو روی هم فشار داد و م*س*تقیم نگاهش کرد. دست به سینه و طلبکار نشسته بود. جواب داد: خیله خب... پس تو این 5 دقیقه تکلیف این هفته رو میدم.
بی توجه به گیجی ته چشم های مرد، بلند شد و سمت قفسه ها رفت. یکی از کشوها رو باز کرد و وسیله های داخلش رو جا به جا کرد تا چیزی که می خواد پیدا کنه. یه دفترچه یادداشت کوچیک از بین دفترچه های کشو... طرح چرم و مردونه هم داشت ولی از قصد، جلد دخترونه ی صورتی رو انتخاب کرد و کشو رو بست. سمت مرد اخموی روی کاناپه رفت و دفترچه رو جلوش گرفت.
- این چیه؟
- دفترچه ی روزانه ی شما!
- ...
- باید 5 تا اتفاق خوب هر روزتون رو توش یادداشت کنید. لازم نیست گرفتن جایزه ی نوبل باشه!! هر چیزی که حس خوبی براتون داشته.
- یعنی چی؟ این بچه بازی ها چیه خانوم؟؟!!
- اینجا تنها کسی که داره بچه بازی در میاره شمایی!
دکتر لب باز کرد ولی نسیم اجازه نداد و گفت: هفته ی دیگه باید با 35 تا اتفاق پر شده باشه. وگرنه...
- وگرنه چی؟ اخراجم می کنی؟
- راه های تنبیه بهتری هم هست... بگیرید!!
romangram.com | @romangram_com