#_به_من_بگو_لیلی_پارت_61
- آهان.
مکث کرد و بعد ادامه داد: بگو خودم بعداً تماس می گیرم.
- بله.
قطع کرد و برای برگردوندن صمیمیت بینشون کمی از خودش گفت: من گاهی، وقت های آزادم رو تو یه موسسه ی خیریه میگذرونم. رایگان.
- ...
- می بینید... بعضی از مردم هم هستند که چیزی نمی خوان.
و با لبخند به خودش اشاره کرد.
دکتر بی توجه به جمله اش، پرسید: خیریه؟! چه موسسه ای؟
- «امام عصر»... یه موسسه ی کوچیکه.
دکتر خنده ی عصبی کرد و با لحن مسخره ای گفت: «امام عصر»؟ جداً؟
- چیز عجیبیه؟
- همه ی مصیبت هاش رو دوش آدم هایی مثل توئه... بعد اسمش میشه امام عصر!!!
romangram.com | @romangram_com