#_به_من_بگو_لیلی_پارت_56


با این حرف نسیم هم خندید و سر تکون داد. گیر چه آدم پیچیده ای افتاده بود. از همون کیس هایی که همه ازش فرار می کنند. اگر عاقل بود، باید مثل پزشک هایی که مریض های لاعلاج رو جواب می کنند تا لطمه ای به حسن شهرتشون وارد نشه، قضیه رو توی دفتر دکتر مجیدی تموم می کرد. اما نسیم همچین آدمی نبود که زجر کشیدن کسی رو نادیده بگیره. از جاش بلند شد. میز رو دور زد و کنارش روی کاناپه ی بزرگ مخصوص مشاوره نشست. یادش می اومد که دو سال پیش دو تا کارگر به زحمت کاناپه رو از راه پله ها چرخونده بودند. دکتر با صدای آهسته اما خندون گفت: حالا یه تعارفی کردم.

نسیم از اشاره ی دوباره اش به ماساژ خنده اش گرفت ولی در حد یه لبخند کوچیک کنترلش کرد. به فاصله اشون اشاره کرد و گفت: شاید اینطوری راحت تر صحبت کنید!

- حالا قراره مثل فیلم ها دراز بکشم و پاهام رو بندازم رو زانوهات؟

نسیم چند ثانیه مکث کرد تا جمله اش رو هضم کنه. چرا این مرد نمی تونست جلوی زبونش رو بگیره؟ نسیم به حرف اومد: نه، لازم نیست اونقدرها هم راحت باشید!!

جلسه پیش از یه تماس کوچیک با دست نسیم انقدر پریشون شده بود و حالا داشت مثل ه*ر*ز*ه ها حرف می زد. دکتر لم داد و پاهاش رو روی میز چوبی جلوی کاناپه انداخت. دست هاش رو داخل جیب های شلوار طوسی روشنش فرو برد، سرش رو به عقب تکیه داد و در حالیکه نگاهش به سقف بود، گفت: ok... تخفیف میدم. میز هم بد نیست!

چند ثانیه طول کشید تا نسیم نگاهش رو از مرد کناریش بگیره. یه جذبه و رخوت خاصی تو طرز برخوردش بود که ناخودآگاه توجه ها رو جلب می کرد. کاملاً مشخص بود که چرا تو برنامه های سلامتی و پزشکی تلوزیون دعوتش می کردند. اگر نصف این جذابیت رو اونجا داشت، بیننده ها رو میخکوب می کرد، حالا تخصصش به کنار.

دکتر سرش رو چرخوند و با نگاهی که معلوم بود از سر مچگیریه، گفت: والا روانکاو های مردم خیلی هواشون رو دارند!

نسیم جلوتر، روی لبه ی کاناپه نشست تا از زاویه ی بهتری گفتگو رو ادامه بده: پس به وقتش شوخ طبع هم هستید!

و فکر کرد، تا امروز فقط اخم و تخم و غرغرش رو دیده. برای مشاور بودن اول باید دوست بود، ولی رابطه ای که نسیم با این دکتر داشت شباهتی به رفاقت نداشت. چشم های آبی مرد ریزتر شد و گفت: کی گفته دارم شوخی می کنم؟

ابروهای نسیم توی هم رفت و با دقت بیشتری نگاهش کرد. بعد گفت: چقدر جالب می شد اگه اون هایی که شما رو فرستادند دفتر من، الان اینجا بودند.

دکتر بعد از چند لحظه، با لبخند کجی جواب داد: قبل از اینکه من رو بفرستند سراغ یه خانوم خوشگل باید فکرش رو می کردند!


romangram.com | @romangram_com