#_به_من_بگو_لیلی_پارت_50


فروغ: چقدر عالی.

ماهان: البته شغل موقتیه. تو دفتر وکالت یکی از دوست هام موقت مشغولم.

فروغ: یعنی... قصد برگشتن دارید؟

و چشم هاش مثل دو تا گنجشک امیدوار به صورت ماهان پر کشید. حتماً با خودش فکر می کرد، تهران تا اهواز به اندازه ی کافی طولانی هست، چه برسه به اهواز تا تورنتو. نسیم توی دلش به این فکر خندید. جواب ماهان رو قبلاً هم شنیده بود.

- به احتمال زیاد! فعلاً کار رسیدگی به ارث و اموال پدریم تموم نشده. بستگی داره چقدر طول بکشه.

فروغ خانم سعی کرد نا امیدیش رو مخفی کنه. با لبخند سر تکون داد. ماهان پرسید: اهواز هوا چطوره؟

فروغ: گرما، گرد و خاک،... چه میشه کرد؟

نسیم: اون وقت من بهش اصرار می کنم چند روز اینجا بمونه، هزار تا بهونه میاره که برگرده.

فروغ: هر چی هم که باشه، دو روز دور میشم انگار قلبم رو تو مشت گرفتند.

ماهان خندید و جرعه ای از چای خورد. بعد روی کاناپه های بنفش رنگ راحت تر نشست و گفت: چه خوش مزه ست.

کلوچه ها رو نشون می داد. فروغ با خنده گفت: نوش جان. سوغاته.


romangram.com | @romangram_com