#_به_من_بگو_لیلی_پارت_498
- متاسفم.
- اگر چیزی تو ذهنته که به وضعیت کارن کمک می کنه، از خودم بپرس! خواهش می کنم به آرامش روح خواهرم احترام بذار... دیگه باید چکار می کرد که به همه بفهمونه دست از سرش بردارند؟!
- ...
- راستش... هم من جلوی فامیل هام انگشت نمام، هم آبروی مرحوم شکوهی به اندازه کافی رفته... بذار دیگه به یاد آشناها نندازیم!
نسیم چنگال رو توی ظرفش گذاشت و گفت: قصد من این نبود... اما چشم، دیگه موضوع رو پیش نمی کشم. فقط...
- بپرس!
- دکتر گفت مسئولیت داروهای غزاله با شوهرش بوده. یعنی کارن غزاله رو مطب می برده؟ داروهاش رو می داده؟ حمایت کارن رو داشته؟
ماهان با پوزخند جواب داد: کارن؟ حمایت؟... نه، هر وقت من نمی تونستم، مجبور می شد ببره... اما کم کم کار رو بهونه کرد. من گاهی مجبور می شدم برای بردنش همه ی برنامه هام رو کنسل کنم. مسئولیت اسمی با شوهرش بود ولی... دارو ها رو خدمه با نظارت من به غزاله می دادند. غزاله فقط به من اعتماد داشت مخصوصاً تو دوره ی افسردگیش.
- ...
- شوهر نمونه ای بود، نه؟!
- ممکن بود خدمتکارها دارو ها رو بهش ندند؟
romangram.com | @romangram_com