#_به_من_بگو_لیلی_پارت_490
ماهان: نه، می خوای یا نه، نمی خوای؟
نینا: می خوام.
همه منتظر نگاهش کردند که توضیح بده. هنوز حتی وارد اتاق نشده بود و نسیم مدام به ضمانتی فکر می کرد که براش کرده بود. نسیم آب دهانش رو قورت داد و گفت: چی شده؟
و نگاه کوتاهی به کارن انداخت که یه بار بابت ضمانت کردن نسیم سرزنشش کرده بود. ظاهراً کارن هم به یاد آورده بود چون با ابروی بالارفته نگاه می کرد. نینا به گوشه ی چارچوب در نگاه کرد و با دست اشاره داد. از پشت دیوار دختربچه ی کوچیکی ظاهر شد و کنارش ایستاد. لب های نسیم از تعجب باز شد. بچه این وقت روز با اون چکار می کرد؟! پرچمی از جاش بلند شد و با ترس گفت: این...
نسیم جمله اش رو کامل کرد: چرا با توئه؟!
نینا: مدرسه شون پنجشنبه ها کلاس فوق العاده داره.
ماهان: کی شروع میشه؟
نینا: تموم شده. دو سه ساعت پیش!
نسیم: چرا نبردیش خونه؟
نینا: آخه...
ماهان: خانواده اش در جریانند؟
romangram.com | @romangram_com