#_به_من_بگو_لیلی_پارت_484


هر دو ساکت موندند. همچین فاجعه ای رخ داده بود و دکتر حرف از کنترل بیماری می زد. نسیم با ملایمت گفت: من اطمینان دارم شما نهایت سعی تون رو کردید. کنترل بیماری های روانی خیلی سخته.

مرد با آرامش گفت: بله... شرایط سخت بیمار و طلاق ناخواسته اش رو نباید نادیده گرفت. گاهی علی رغم سعی بیمار و پزشک، حوادث و شرایط اطراف باعث امتناع و پس زدن درمان میشه. داروها سپر دفاعی نیستند، فقط بروز حمله ها رو کاهش میدند.

- حق با شماست. پس احتمال اینکه داروی اشتباهی به هر طریقی وارد بدن بیمار شده باشه، صفره؟

نسیم سعی کرده بود جوری مطرح کنه که خیلی م*س*تقیم به دستکاری وعده های دارو اشاره نشه. مرد با لحن متعجبی جواب داد: داروی اشتباهی؟! به هر طریق؟!

- اشتباه خود بیمار... مثلاً برعکس استفاده کردن داروهای هر دوره.

- خیر، مسئولیت داروها با خود بیمار نبود.

- با برادرش بود؟

- با همسرش بود.

نسیم از این حرف جا خورد ولی به روی خودش نیاورد. دوباره تشکر کرد و گوشی رو گذاشت. ده دقیقه گذشته بود و هنوز خیره به خطوط روی گواهی نگاه می کرد. مسئولیت داروها با کارن بود. اون آدمی که نسیم شناخته بود، می تونست دز داروها رو کم و زیاد کنه تا هر چه سریع تر از شر همسر بیمارش خلاص بشه؟؟؟ یا با غیر قابل کنترل جلوه دادنش به راحتی حضانت بچه رو بگیره؟؟ نسیم شقیقه هاش رو فشاری داد و سعی کرد موضوع رو تموم شده بدونه. پرونده ی کارن بسته شده بود و نسیم هم روانشناس بود نه کارآگاه!! دکتر غزاله از خودکشیش سورپرایز نشده بود و این نشون می داد که چیزی به نظرش غیر طبیعی نبوده. نفس عمیقی کشید و پاکت رو بست.

40

پول ساندویچ رو حساب کرد و از زیر بارون دوید تا زودتر به ماشین برسه. هوا دیگه سرمای زم*س*تونه داشت. توی آینه ی جلو صورت و شال خیسش رو بررسی کرد و ساندویچ داغ رو کنار گذاشت تا توی موسسه بخوره. این روزها زیاد پیش می اومد که وعده های غذا رو فراموش کنه. حداقل اضافه وزن نمی گرفت... نکته ی مثبت! به فکر خودش خندید و استارت زد.


romangram.com | @romangram_com