#_به_من_بگو_لیلی_پارت_483

- ایشون تو یه دوره ی خاصی توی نوجوونی همین علائم رو نشون می داد. البته به صورت خیلی خفیف. پدرش – دکتر شکوهی که از دوستان عزیز من بود – از من خواست که تا جای ممکن موضوع محرمانه بمونه. به خصوص که بعد از یه دوره مصرف داروهای اصلی، علائم از بین رفته بود و غزاله زندگی عادی داشت. دکتر نمی خواست برای آینده ی دخترش مشکلی پیش بیاد... می دونید که؟

- بله. متوجه ام.

- غزاله دختر شیرینی بود... مثل افسون خودم دوستش داشتم.

- خیلی متاسفم دکتر!

پس دارو ها همین بود و بیماری هم درست تشخیص داده شده بود. این چیزی نبود که بشه کاملاً به رفتار کارن باهاش، ربط داد. لبخند مسخره ای زد. قرار نبود به قول ماهان سرنوشت غزاله رو پیدا کنه!!

- معذرت می خوام که وقتتون رو گرفتم.

- خواهش می کنم. امیدوارم کمکی به کیس شما شده باشه.

- بله. خیلی ممنون. فقط...

- ...

- شما متوجه نفوذ برادر غزاله روش بودید؟

- اگر حمایت های ایشون نبود، بیماری انقدر خوب کنترل نمی شد.

- کنترل؟!

romangram.com | @romangram_com