#_به_من_بگو_لیلی_پارت_478


کارن سمت در رفت، پوزخند زد و گفت: ازشون بپرسید چرا انقدر ناگهانی؟

و رو به در بسته ی اتاق ادامه داد: احیاناً ربطی به جمعه شب نداره؟!

چشم های منشی درشت شد و با نگاهی به سالن و آدم هاش گفت: آقای محترم! لطفا مراقب صحبت کردنتون باشید!

کارن با کنایه به صحبت های قبلی منشی گفت: نه دیگه، الان پارامترهام نرماله. الزامی هم به جلسه ها نیست...

با کف دست به در پشت سر منشی کوبید و بلندتر اضافه کرد: این ها هم علائم نرمال بودنم رو نشون میده!

صدای زنانه ای از ته سالن گفت: آقای دکتر چی شده؟!

هر دو به اون سمت نگاه کردند. دکتر فلاحتی با روپوش سفید از مطب بیرون اومده بود و با تعجب به کارن نگاه می کرد. کارن حوصله ی توضیح دادن نداشت. رو به منشی گفت: می خوام باهاش رو در رو حرف بزنم.

- ایشون گفتند وقت ندارند، نظرشون تو پرونده هست.

کارن دوباره به در کوبید و داد زد: بیا بیرون!

رو به منشی اضافه کرد: خانوم برو کنار!

- در قفله.


romangram.com | @romangram_com