#_به_من_بگو_لیلی_پارت_476


- یه لحظه تشریف میارید اینجا؟

کارن مشکوک نگاهش کرد. بعد بلند شد و به طرف میز منشی رفت. زن مشغول بیرون کشیدن چیزی از کشو بود. پوشه رو روی میز، جلوی کارن گذاشت و گفت: بفرمایید دکتر! این فایل مربوط به شماست.

کارن نگاهی به پوشه انداخت که اسم لیلی و آدرس و شماره ی تلفن دفتر روش ثبت شده بود. پرسید: خب؟

- خانوم محسنی گزارش های لازم رو نوشتند؛ فرم های لازم رو هم پر کردند.

- خب... یعنی چی؟

- می تونیم خودمون م*س*تقیم بفرستیم ولی خانوم محسنی خواستند به شما تحویل بدم.

کارن برای چندمین بار توی این روزهای اخیر، به یاد واکنش لیلی موقع دیدن نسرین افتاد. حتماً می خواست اینطوری جبران کنه! اخمی روی پیشونیش نشست و پوشه رو باز کرد. برگه های داخلش رو از نظر گذروند. یه سری اطلاعات شخصی و گزارش و فرم. به متن سرسری نگاهی انداخت. بعد فرم اصلی رو چک کرد. منتظر هر بهانه ای بود تا ناراحتی این چند روز رو کامل سرش خالی کنه... اومده بود در خونه اش و جوری حرف زده بود که انگار کارن براش یه موجود مزاحمه. موجودی که می خواد با مخفی کاری خودش رو به زندگی اون بچسبونه!!

اما فرم سنجش هیچ مشکلی نداشت و تشخیص سلامت رفتاری مثبت اعلام شده بود. روی مهر و امضای لیلی پای فرم دست کشید. چیزی که تمام این ماه ها منتظرش بود... اما چرا حال خوبی نداشت؟ اون یکی دو هفته ی اول، حاضر بود هر قدر لازمه خرج کنه تا امضا رو بگیره و برگرده سر کار و زندگیش ولی حالا... نه! ماجرا نباید اینجوری تموم می شد. با لج و لجبازی و دلخوری... انقدر ناگهانی... رو به منشی گفت: حتماً اشتباهی شده.

زن گیج نگاه می کرد. جواب داد: والا... نه، خودشون گفتند. ازریابی مثبته.

- به هر حال من می خوام با خودش صحبت کنم.

سر تکون داد و گفت: نمیشه. سر جلسه هستند.


romangram.com | @romangram_com