#_به_من_بگو_لیلی_پارت_474
- متوجه نمیشم؟
- این ساعت روز اومدی آرامش دیگران رو به هم بزنی که همین رو بگی؟!
- معذرت می خوام که آرامشتون به هم خورد.
و «آرامش» رو غلیظ تر ادا کرد. از فکر معنایی که این آرامش می تونست داشته باشه، حس بدی بهش دست داده بود. کارن نفسش رو بیرون فرستاد و گفت: چیه؟ از اینکه ما رو با هم دیدی ناراحتی؟
- برای چی باید ناراحت باشم؟
- پس چرا صورتت داد می زنه؟
- ...
- انتظار داری من تمام جزئیات زندگیم رو بهت گزارش بدم؟ رفت و آمد همه رو بهت بگم؟
نسیم به در خونه اشاره کرد و گفت: پس همین یه بار نبوده.
سری تکون داد و سوار آسانسور شد. کارن خودش رو داخل انداخت و با پررویی گفت: مگه برات مهمه؟
نسیم دکمه ی همکف رو زد و آسانسور راه افتاد. با پوزخند جواب داد: معلومه که مهمه... من مشاور روانکاوتم. برای تشخیص وضع روحیت باید بدونم مشکل «دور زن ها خط کشیدنت» برطرف شده یا نه! تا کی می خواستی بهم دروغ بگی؟
romangram.com | @romangram_com