#_به_من_بگو_لیلی_پارت_470
- خواهش می کنم.
فرشته ظرف رو روی جاکفشی کنار در گذاشت و گفت: بفرما داخل عزیزم!
- خیلی ممنون. کاری پیش اومده، دارم میرم بیرون.
- ای بابا... جمعه ها هم ولت نمی کنند؟!
نسیم فقط لبخند زد و با یادآوری دلیل اصلیش برای سر زدن، پرسید: از یاسمن چه خبر؟
- خوبه. سلام می رسونه. داره رو پروژه اش کار می کنه.
و صداش رو پایین تر آورد و ادامه داد: هنوز نگفتم به باباش.
- چرا؟
- اول بذار خودم مادر پسره رو بشناسم.
- هنوز قراری نذاشتید؟
- چرا، یه بار با بچه ها رفتیم رستوران نزدیک دانشگاهشون.
romangram.com | @romangram_com