#_به_من_بگو_لیلی_پارت_467
- بله... تو اون چند ساعتی که صحبت می کردیم، اینطور به نظر می رسید.
- چند ساعت!!
- هنوز جواب من رو ندادی.
- ...
جلوتر رفت و نزدیک صورت لیلی شمرده شمرده گفت: ما با هم رابطه ای داریم؟
- ظاهراً خیلی نگرانی که حرف من رو نظر اون خانوم تاثیری گذاشته باشه.
کارن دیگه کلافه شده بود. زنگ موبایل توی جیبش رو نشنیده گرفت و گفت: چرا اون حرف رو بهش زدی؟
لیلی سرسختانه نگاه می کرد و انگار قصد جواب دادن نداشت. کارن متوجه نمی شد چرا گفتن اینکه به کارن علاقه داره، انقدر براش سخته! دوباره پرسید: چرا بهش گفتی با من رابطه داری؟
لیلی نگاهش رو پایین انداخت. لب هاش رو تر کرد و گفت: چون تشخیص دادم هنوز آمادگی وارد شدن به رابطه رو نداری... خواستم اینطوری شر اون زن رو از سرت باز کنم.
کارن باورش نمی شد که چه توجیهی شنیده. با حرص گفت: من خودم باید در مورد زندگی و روابطم تصمیم بگیرم، نه تو!
- انگار به خاطر از دست دادن فرصت خیلی ناراحت شدی!
- کی گفته از دست دادم؟
romangram.com | @romangram_com