#_به_من_بگو_لیلی_پارت_466
- ...
- انقدر که با یه نمایش حساب شده، منظورت رو می رسونی!
کارن لحظه ای پلک هاش رو بست. با لحن ملایم تری گفت: زنی که همکارمه دیشب سر شام اومده حرف تو رو پیش می کشه... اگر جای من بودی چکار می کردی؟
لیلی به کناره ی میز تکیه داده بود و دست هاش رو روی سینه اش جمع کرده بود. به جای جواب، پرسید: پس با هم شام خوردید!
کارن دوباره پوزخند زد. دختره داشت حسودی می کرد و به خیالش کارن هنوز انقدر زن ها رو نشناخته بود که بفهمه!!! چرا فقط اعتراف نمی کرد؟ وقتی به کارن علاقه داشت و کارن هم بهش فکر می کرد، دیگه این ادا در آوردن ها چی بود؟ می تونستند یه مدت با هم بگردند. برای کارن ممکن نبود که از مشاورش درخواست رابطه ی عاشقانه کنه ولی اگر خودش پیش قدم می شد، مسئله فرق می کرد. دیگه مسئولیتش با کارن نبود.
- آره شام رو با هم خوردیم.
- خوش گذشت؟
- بد نبود... وقتی زنی که همراهم برده بودم، نیم ساعت هم منتظرم نموند، چکار باید می کردم؟
- گفتم که... کاری برام پیش اومد.
- آره. کار مهم تری از خواسته ی من!
لیلی خنده ی کوتاهی کرد و گفت: پس ایشون به خواسته هات هم اهمیت میده!
romangram.com | @romangram_com